
صفحه اول
ارتباط با من
بايـگانـي مطـالـب
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
پشتيباني قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا اين روزها وقتي که شب شروع ميشه خدا خدا کردن منم شروع ميشه که کي فردا دوباره صبح ميشه
قراره تا چله خونه مامان اينا بمونيم امروز 30 امين روزه با مامان قرار داد بستم از سر شب تا نماز صب من آرشيدا رو نيگه ميدارم موقع نماز که مامان بلند ميشن آرشيدا رو تحويل ميگيرن اون موقع من ميتونم تا 10 صب بخوابم البته نه خواب يکسره ها بازم هر ساعت يا 2 ساعت بايد بلند شم شير بدم بعدش بخوابم
اون اوايل شبا مامان ميومدن با من تو اتاق من ميخوابيدن اينجوري هر دوتامون بي خواب ميشديم اما از وقتي شيفت بندي شديم يه کم اوضاع بهتر شده
واسه همين چشم هاي من شبا به پنجره است که کي اون سياهي شب کم رنگ ميشه اونوقته که ديگه شيفت من تموم ميشه
البته آرشيدا دختر آروميه ولي تازگيها که دل درد يا همون کوليک نوزادان پيدا کرده اينجوري شده
هيچ دارويي هم کار ساز نيس
گريميچر که تا يه ماه نشه نميتونيم بهش بديم بعد کلي پرس و جو يه قطره خارجي پيدا کرديم که مخصوص هم کوليک هاست
بعضي موقع ها موثره تا ميخوره مي خوابه اولا فک ميکردم نکنه داروي خواب اوره که تا ارشيدا ميخوره ميخوابه اما دکترش گفت که چون دل دردش خوب ميشه ميخوابه
بعضي موقع ها شدتش زياد تره با اين چيزا خوب نميشه تازگيها رفتيم سراغ همون دارو هاي گياهي خودمون
عرق نعنا و نبات
ديگه نميدونم چيکار کنم
دلم ميسوزه وقتي دخترکم پيچ ميخوره و به قول دکترش تا 3 ماهگيش طبيعيه و من هيچ کاري نمي تونم براش بکنم
فک ميکردم بچه که به دنيا بياد ديگه ميتونم عوض اين 9 ماه تو خونه موندن رو در بيارم و حسابي برم بيرون اما زهي خيال باطل بچه ام شير ميخواد اصلا دل خودم طاقت نمياره تنهاش پيش کسي بذارم دلم براش تنگ ميشه
اون موقعي که لباش رو عين يه غنچه کوچيک جمع ميکنه دلم ميخواد درسته قورتش بدم حتي اون موقعي که اخم ميکنه
همسري هم که به قول خودش مارکوپولو شده يه بار وسط هفته و آخر هفته ها پيش ماست
ديگه اگه خدا بخواد چله ام که تموم بشه ميريم سر خونه زندگي خودمون
البته من هنوز نمي دونم که ميتونم از عهده نگهداري دخترم بدون کمک مامانم بر بيام يا نه
ما که خدا تو 5 امين سال زندگيمون خدا اين هديه رو به ما داد اما اونايي که تا ازدواج ميکنن بچه دار ميشن واقعا از زندگيشون هيچ چي نميفهمن
حداقل تا يه مدتي ( اون مدت هم که بهترين دورانه(
پ ن :آقاي پدر اينقده حواسش پي دخترشه که يکي از امتحانهاي دانشگاهشو نداد تاريخ امتحان رو يه روز پس و پيش کرد