تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
ღیک عدد ساراღ - 169-زایمان 3 JavaScript Codes

مامان ميگه اول که نيمه بيهوش بودم و از ريکاوري در اومدم فقط ميگفتم بچه ام
البته با ناله هايي از درد
خودم که فيلمم رو ميبينم فقط ناله ميکردم با اون ناله هايي که ميکردم دلم برا خودم ميسوزه البته خودم يادم نمياد
منو که بردن اتاق عمل و بيهوشم کردن توي فيلم مامان اينا پشت در اتاق عملن و دعا ميکنن ساعت 9 ميان و ميگن بچه به دنيا اومده بعدشم بچه رو زودتر ميارن  همسري داره به همه پول شيريني ميده آرشيدا رو تو يه پارچه سبز پيچيدن تو يه پتوي ديگه مي پيچنش بعد ميبرن اتاق نوزادان تنش لباس کنن
توي فيلم کاملا قرمز قرمز هست آرشيدا اولش يه کم گريه ميکنه بعدش به اطراف نيگا ميکنه موقعي که خانوم پرستار داره تنش لباس ميکنه
مامان و مادر شوهرم هي تند تند نازش ميدن
بعدم همه نوبتي بغلش ميکنن و عکس ميگيرن  تو زماني که من هنوز تو اتاق عمل بودم توي يه عکس همسري داره به آرشيدا نيگا ميکنه آرشيدا هم داره به باباش نيگا ميکنه
ساعت نزديکيهاي ده منو  از ريکاوري ميارن بچه رو در جا ميزارن رو سينه ام تا شير خوره
منم نيمه هوش بودم
این اولین صحنه دیدار منو دخترمه
یه کله کوچولوی پر از مو که داره به کمک اطرافیان می می میخوره
من لبخند ميزنم
پرستاره ميگه تو بيهوشي لبخند ميزنه
من با چشمهاي بسته ميگم نه بچه ام شير ميخوره من لبخند ميزنم
اشک شوق اطرافيان که بالاخره بعد اون همه سختي منم ني ني  دار شدم
همه اينا يادم مياد البته انگاري هي خوابم ميبرد و بيدار ميشدم
مث اون دفعه اي هم موقع بهوش اومدن سوتي ندادم
بياين بغلم کنين بياين بوسم کنين
بعدشم درد زياد اومدن شياف برام گذاشتم درد کمتر شد خيلي کمتر

يه چيز مهم
درد سزارين دوم با سزارين اول اصلا قابل مقايسه نيست
نسبتش مث 30 به 100 ميمونه

اولين باري که دخترم رو ديدم فقط به موهاش نيگا ميکردم چون پدر شوهرم اون موقعي که من باردار بودم و هنوز نميدونستيم که من باردارم خواب ديده بود من يه دختر کچل دارم
دلم ميخواست بخوابم و خيلي خيلي گشنم بود
لبام خشک بودن همش سعي ميکردم با زبون خيسشون کنم اما فايده اي نداشت

گذشت زمان رو حس نميکردم
بعد از ظهر هم همسری با یه گلدون گل قشنگ و شیرینی اومد موقعی که بیمارستان بودم مادر شوهر و مامان خودم شیفتی پیشم بودن
هر کي ميومد ملاقاتم ميگفت نوزاد نديده اينقده مو داشته باشه پسر دار ها هم هي تند تند خواستگاري ميکردن
روز اول با نگراني گذشت دخترم تا 25 ساعت ادرار نکرد فقط از اون دستشويي سياه ها ميکرد
پرستار اومد يه کم زير اب گرفتش
 برد پمپرزشو در آوردو بازش گذاشت تا دخترم دستشويي کرد
وقتي که دستشويي کرد انگاري بهترين خبر دنيا رو به من دادن اينقده خوش حال بودم
من 3 روز بيمارستان بودم دکترم نظرش برا سزاريني ها اينه چون معتقده سزارين عمل بزرگيه و برا جلوگيري از مشکلات بعدي بايد يه سه روزي طرف بيمارستان بمونه
24 ساعت بعد عمل هم اجازه بلند شدن از تخت رو ميداد که اينم مث سزارين قبلم سخت نبود البته راحت هم نبود دفعه قبل سه بار بلندم کردن چشام سياهي رفت خوابوندم رو تخت اما اين دفعه اي بار اول بلند شدم
سختترين مرحله بعد سزارين اولين بلند شدن از تخت و رفتن به دستشوييه

فک کنم روز دوم بيمارستان هم افسرگي زايمان گرفته بودم الکي گريه ام مي گرفت نميتونستم به مامانم بگم دليل گريه ام چيه فقط دلم ميخواست گريه کنم بيشتر فک کنم به خاطر محيط بيمارستان بود فقط مي تونستم بگم همه جاي بدنم درد ميکنه کمرم بيشتر بعد 9 ماه به پهلو خوابيدن و گودي کمر پيدا کردن بايد به پشت ميخوابيدم حس ميکردم همه جام درد ميکنه
موقع مناظره احمد*ي نژا*د و مو*سوي من رو تخت بيمارستان بودم و اصلا هم حالم خوب نبود و دلم ميخواست بخوابم از يه طرف هم tv رو نيگا کنم بنابر اين خوب مناظره اشون رو نديدم

روز سوم هم دکترم اومد کلي خدا رو شکر کرد که من و بچه سالميم با اون خطراتي که متوجه مون بود و مرخصم کرد البته من يه کمي بيشتر موندم تا متخصص اطفال هم بياد آرشيدا رو ببينه چون پرستارها معتقد بودن زرد شده خدا رو شکر دکتر اطفال گفت زردي داره اما فيزيولوژيکه و خيلي کمه و مشکلي نداره
همسري هم با يه جعبه شيريني برا پرستارا اومدو کارهاي ترخيص رو انجام داد و رفتيم خونه مامان اينا و گوسفند زير پامون قربوني کردن وباباش همش قربون صدقه دخترش ميرفت
به این ترتیب نعمت پرستاری از یکی از فرشته های الهی به ما داده شد

پ ن ۱: بنده به دلیل اینکه هنوز خونه مامان اینا هستم و کارها رو مامان انجام میدن فعالم و آپ میکنم تند تند

پ ن ۲:برا ساخت بلاگ رو لینگ از همونها که لیست دوستا رو بر حسب آپدیتشون نشون میده و اونهایی رو که تازه اپ کردن پر رنگ تر میتونین به این آدرس برین برا فهیمه جونم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:15 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.