
صفحه اول
ارتباط با من
بايـگانـي مطـالـب
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
پشتيباني قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا يه چيز مهم
درد سزارين دوم با سزارين اول اصلا قابل مقايسه نيست
نسبتش مث 30 به 100 ميمونه
اولين باري که دخترم رو ديدم فقط به موهاش نيگا ميکردم چون پدر شوهرم اون موقعي که من باردار بودم و هنوز نميدونستيم که من باردارم خواب ديده بود من يه دختر کچل دارم
دلم ميخواست بخوابم و خيلي خيلي گشنم بود
لبام خشک بودن همش سعي ميکردم با زبون خيسشون کنم اما فايده اي نداشت
گذشت زمان رو حس نميکردم
بعد از ظهر هم همسری با یه گلدون گل قشنگ و شیرینی اومد موقعی که بیمارستان بودم مادر شوهر و مامان خودم شیفتی پیشم بودن
هر کي ميومد ملاقاتم ميگفت نوزاد نديده اينقده مو داشته باشه پسر دار ها هم هي تند تند خواستگاري ميکردن
روز اول با نگراني گذشت دخترم تا 25 ساعت ادرار نکرد فقط از اون دستشويي سياه ها ميکرد
پرستار اومد يه کم زير اب گرفتش
برد پمپرزشو در آوردو بازش گذاشت تا دخترم دستشويي کرد
وقتي که دستشويي کرد انگاري بهترين خبر دنيا رو به من دادن اينقده خوش حال بودم
من 3 روز بيمارستان بودم دکترم نظرش برا سزاريني ها اينه چون معتقده سزارين عمل بزرگيه و برا جلوگيري از مشکلات بعدي بايد يه سه روزي طرف بيمارستان بمونه
24 ساعت بعد عمل هم اجازه بلند شدن از تخت رو ميداد که اينم مث سزارين قبلم سخت نبود البته راحت هم نبود دفعه قبل سه بار بلندم کردن چشام سياهي رفت خوابوندم رو تخت اما اين دفعه اي بار اول بلند شدم
سختترين مرحله بعد سزارين اولين بلند شدن از تخت و رفتن به دستشوييه
فک کنم روز دوم بيمارستان هم افسرگي زايمان گرفته بودم الکي گريه ام مي گرفت نميتونستم به مامانم بگم دليل گريه ام چيه فقط دلم ميخواست گريه کنم بيشتر فک کنم به خاطر محيط بيمارستان بود فقط مي تونستم بگم همه جاي بدنم درد ميکنه کمرم بيشتر بعد 9 ماه به پهلو خوابيدن و گودي کمر پيدا کردن بايد به پشت ميخوابيدم حس ميکردم همه جام درد ميکنه
موقع مناظره احمد*ي نژا*د و مو*سوي من رو تخت بيمارستان بودم و اصلا هم حالم خوب نبود و دلم ميخواست بخوابم از يه طرف هم tv رو نيگا کنم بنابر اين خوب مناظره اشون رو نديدم
روز سوم هم دکترم اومد کلي خدا رو شکر کرد که من و بچه سالميم با اون خطراتي که متوجه مون بود و مرخصم کرد البته من يه کمي بيشتر موندم تا متخصص اطفال هم بياد آرشيدا رو ببينه چون پرستارها معتقد بودن زرد شده خدا رو شکر دکتر اطفال گفت زردي داره اما فيزيولوژيکه و خيلي کمه و مشکلي نداره
همسري هم با يه جعبه شيريني برا پرستارا اومدو کارهاي ترخيص رو انجام داد و رفتيم خونه مامان اينا و گوسفند زير پامون قربوني کردن وباباش همش قربون صدقه دخترش ميرفت
به این ترتیب نعمت پرستاری از یکی از فرشته های الهی به ما داده شد
پ ن ۱: بنده به دلیل اینکه هنوز خونه مامان اینا هستم و کارها رو مامان انجام میدن فعالم و آپ میکنم تند تند
پ ن ۲:برا ساخت بلاگ رو لینگ از همونها که لیست دوستا رو بر حسب آپدیتشون نشون میده و اونهایی رو که تازه اپ کردن پر رنگ تر میتونین به این آدرس برین برا فهیمه جونم