تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
ღیک عدد ساراღ JavaScript Codes

غروب 4 ام خرداد به هواي اينکه فردا ميخوام سزارين شم و آخرين ويزيتمه راهي دکتر شدم ولي اونجا دکي گفت که از نظر من بايد تا پايان هفته 39 صبر کني اگه بخواي فردا سزارينت ميکنم اما بايد تعهد بدي مسئوليت  تمام چيزا از جمله نارس بودن بچه با خودته
منم ترس برم داشت و راضي شدم با وجود استرس زياد يه هفته ديگه صبر کنم
تکون هاي دخترم ديگه خيلي خيلي کم شده بود به همين خاطر دکي منو فرستاد تا سونوي پروفايل بدم و خيالش راحت شه تا خون رساني و اکسيزن رساني به بچه چک شه
فردا جواب رو که براش بردم گفت نمره اش شده 8 از 10 يعني نمره قبولي برا موندن يه هفته ديگه رو کسب کرده
استرسم شروع شده بود از يه طرف دخترم اصلا تکون نميخورد مگر اينکه من راني يا نوشابه ميخوردم در اين صورت يه تکون کوچيک ميخورد از طرف ديگه ميترسيدم دردم زودتر بگيره اون وقت بايد توسط يه دکتر ديگه غير دکتر خودم سزارين ميشدم
البته بيشتر ترسم از اين بود که دردم بگيره و بخوان منو معاينه کنن چون شنيده بودم خيلي وحشتناکه
فقط بايد تا 3 شنبه بعدي صبر ميکردم
روزهاي آخر هفته اومدن و زود رفتن چون همسري آخر هفته ميومد و روزهايي که اون بود زمان زود ميگذشت جمعه شب هم وايساد و شنبه صبح زود رفت
يکشنبه بود که يه احساس هايي داشتم عين انقباض هاي پي در پي البته زمانشون 2-تا3 ساعت فاصله بود
غروب 2 شنبه بود که همسري اومد چون قرار بود من 3 شنبه زايمان کنم يه چند روزي مرخصي گرفته بود تو غروب2شنبه انقباض ها منظم تر از قبل شدن تقريبا هر ساعت يه انقباض داشتم يه کم ترسيده بودم که آيا تا فردا صبح دوام ميارم يا نه با دکترم تماس گرفتم که درد دارم اونم گفت بيا برا معاينه
منم ترسو از معاينه ميترسيدم پيش خودم گفتم اگه يه بار ديگه از اون انقباض ها اومد برم دکتر
خدا رو شکر با کلي نذر و نياز ديگه خبري از اون انقباض ها نشد
 طبق توصيه متخصص بيهوشي ساعت 8 يه سوپ خودم و ديگه نبايد چيزي ميخوردم تا صبح
مادر شوهرم اينا هم اومده بودن به من سر بزنن
شب وقتي ميخوابيديم به همسري گفتم اين آخرين شبي هستش که دو نفري ميخوابيم راحت خوابيدم
اما نصفه هاي شب با يه درد بيدار شدم
رفتم دستشويي دوباره خوابيدم
اين درد سه بار تکرار شد شدتش اونقدر بود که منو از خواب بيدار ميکرد اما هنوز به گفته دکتر که گفته بود دردي درده که اشک بياره تو چشت نشده بود
از يه طرف ميترسيدم کسي رو بيدار کنم منو ببرن بيمارستان تا صبح چند ساعتي بيش فاصله نبود تصميم گرفتم چيزي به کسي نگم چون حتما اگه ميرفتم بيمارستان منو معاينه ميکردن
بالاخره ساعت 5 صبح شده بود
پا شدم اومدم نت
رفتم ني ني سايت اول واسه دخترم يه تولد گرفتم چون همه دوستام زايمان کرده بودن و مطمئنا کسي نبود اون روز براي آرشيدا تولد بگيره
نزديکيهاي ساعت 6 مامان اينا و همسري هم بيدار شدن اونا صبحونه خوردن و کم کم ميخواستيم اماده شيم دوربين رو رو پايه سوار کردم و منو همسري رو تخت نشستيم و عکس گرفتيم از زير  قرآن رد شدم رفتم بيمارستان
اونجا هم همسري با نگهبانا مشکل پيدا کرد نميذاشتن منو با ماشين تا دم در بيمارستان ببرن همسري هم بدون توجه به اونا منو تا دم در وروديش با ماشين برد يعني تا آخرين نقطه اي که با ماشين مي شد رفت
اونجا گفتن چه قد زود اومدي حالا منتظر باش دکتر ساعت 8 تازه مياد
يه خانومي هم بود که درد زايمان طبيعي داشت هي قدم ميزد يه دفعه اي به خودش ميپيچيد از ساعت 4 صبح اونجا قدم ميزد خواهرش هم زير دستش رو گرفته بود 
ادامه دارد



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:44 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


5 شنبه هفته پيش یعنی ۲۱ ام خرداد جشن دهه بچه ام بود کلي مهمون داشتيم و بزن و برخص عقده اين چند ماه رو از تنم در کردم و حسابي از خودمون حرکات موزون در کرديم البته با شيکم گنده الان که فيلم رو نيگا ميکنم انگاري يه دونه ديگه ني ني تو شيکمم دارم
بدي سزارين همينه ديگه البته تا سه ماه ديگه پايين تر ميره
اون دفعه اي بعد 6 ماه برگشته بودم حالت اولم الانه 10 کيلو اضافه وزن دارم فک کنم با شير دهي زودتر برگردم به وزن سابقم
خدا رو شکر اين دفعه سزارينم خيلي خيلي عالي بود فک کنم دفعه پيش به خاطر عوارض روحي که داشتم خيلي بهم سخت گذشت
بالاخره بعد 9 ماه مادر شوهر جان از خودشون لطف کردن و گفتن یه چند روزی هم بیا پیش ما
حدود یه هفته ای هم رفتم اونجا حالا که فک میکنم خواهر شوهرم یعنی دخترش تو حاملگیش با مادر شوهرش دعوا و فحش کاری کرده بود و اون وقت مادر شوهرم انتظار داشت مادر شوهر خواهر شوهرم هی زنگ بزنه و هی از عروسش نگهداری کنه اما تو این 9 ماه بارداری من یه بار هم بهم تعارف نکرد یه هفته هم بیا پیش ما بمون
دست مامانم درد نکنه خیلی برام زحمت کشید هیچ وقت نمیتونم زحمتهایی رو که برام کشیده جبران کنم...
میرسیم به بچه داری
وای من هر چی بگم باورتون نمیشه خودم هم قبل از این اونایی که میو مدن و از سختی ها میگفتن درکشون نمیکردم دختر من روزها میخوابه و شبها بیداره شب و روز رو قاطی کرده خالم گفت شب ها برق اتاق رو روشن بذارین فک کنه روزه بخوابه اما این کلک هم فقط یه شب افاقه کرده
دلم لک زده برا یه شب خواب راحت
فک میکردم بعد زایمان سبک میشم میتونم برم بیرون بگردم اما زهی خیال باطل چون زود به زود باید به دخملم شیر بدم و منم غیر حالت خوابیده بلد نیستم شیر بدم
الان که فک میکنم تو خونه مامان اینا هستم و اینقده وقت کم میارم اگه برگردم خونه خودم حتما گشنه میمونیم
شبها وقتی بیدار میشم تا به آرشیدام شیر بدم اولش یه کم دلخورم که مجبورم نصفه شب از خواب بیدار شم شیر بدم اما همین که دخملم یه لبخند بهم میزنه همه چیز یادم میره
خستگی ها
سختی ها
بیرون نرفتن ها
دلتنگی ها
فقط یه چیز میمونه اونم
فقط شیرینی لبخند آرشیداست

اینم عکس ده روزگی آرشیدا

حذف می شود




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:3 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


یه کمی ارتباط برقرار کردن برام مشکله هنوز باورم نمیشه این نی نی از تو شیکم من اومده مگه ممکنه تو شیکم من جا شه بغلش میکنم روی شیکمم نگهش میدارم هر جور که  فک میکنم نمیتونم باور کنم که تو شیکمم من جا میشده شاید اونایی که زایمان طبیعی داشتن یا سزارین با بی حسی کمر شدن  چون تولد نوزادشون رو دیدن مث من مشکل نداشته باشن یعنی واقعا این دخمله از تو شیکمم من اومده من که هنوز شیکمم گنده است الان اندازه 5 ماه بارداری میمونه میتونم لباس بارداری هم بپوشم و عکس بارداری هم با این شیکم گنده ام بندازم
از وقتی هم که دکی گفته این شیکم بند ها تاثیری تو کوچیک شدن شیکم نداره منم از قید بستنش آزاد شدم
جمعه اولین حموم دخترم بود اگه دقت کرده باشین تو عکسشم معلومه دخترم یه کمی زردی داره البته متخصص اطفالش گفته کمه و با شیر خوردن و دفع رفع میشه
خدا رو شکر الانه زردیش بهتره
دختر من شبیه هیچ کس نیست نمیدونم به کی رفته فقط میتونم بگم ابرو هاش به من رفته آخه دمن از اون ابرو قجری ها بودم الان که نیگا میکنم ابروهای دخترم هم به هم پیوسته میشه
اون روز اول که از بیمارستان اومده بودم  من و همسرم هی نیگا میکردیم که یه چیزی شبیه خودمون پیدا کنیم همسری تنها چیزی رو که تونست پیدا کنه میدونین چی بود
اون نوک گوشش یه برجستگی در حد میلیمتری بود که مثلا نوک گوش همسری هم اون برجستگی میلیمتری رو داشت حالا میگن تا 40 اش بچه به 40 تا رنگ در میاد
بعدش دیگه چهره واقعی خودشو میگیره حالا موندیم تا اون موقع ببینم شبیه کی میشه

یه اداهایی از خودش در میاره آدم دلش میخواد درسته قورتش بده اگه نخواد شیر بخوره لبهاشو اونقدر بهم فشار میده که سفید میشه چشماشو میببنده ابرو هاشو میکشه بالا یه نازی داره که نگو
همسری همش داره نازش میکنه فک نمی کردم اینقدر بچه دوست باشه
روزها خوابه و شبها بیدار
مصرف مای بی بی اشم که سیر صعودی داره به 10-11 تا در روز رسیده
جمعه روز 4 ام اولین بار حموم گرفتش
شنبه هم بردیمش آز تیروئید از کف پاش خون گرفتن و دخترم کلی گریه کرد
بعد ظهر شنبه هم بردیمش شنوایی سنجی و متخصص اطفال
1 شنبه هم یعنی تو روز 6 ام نافش افتاد
دوشنبه هم دخترم رسمی شد
یعنی شناسنامه دار شد
هر جا میریم اسم دخترم رو میشنون زودی ازم معنی اشم میپرسن
سه شنبه هم مامانش بخیه هاشو کشید
دکی برگشت بهم گفت تو بارداری خطر زیادی متوجه ات بود بهت چیزی نگفتم تا نگران نشی احتمال تکرار حادثه قبل دو برابر بود دکی چند بار خدا رو شکر کرد
خدایا بازم ممنونتم
هزاران هزار بار ممنونتم
رفته بودم بخیه هامو بکشم یه خانومی اومده بود مث من بود اومده بود بخیه هاشو بکشه
9 ماه تمام استراحت مطلق بود میگفت من تو این 9 ماه نه بارون رو دیدم نه آفتاب
الان اومدم بیرون بعد چند ماه همش لرزم میکنه
خدایا بازم ممنونتم من
شاید دفعه بعد زایمان رو تعریف کردم



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 10:50 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


 حذف شد



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 7:20 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


فرشته آسموني من صبحگاه 12 خرداد راس ساعت 9 قدم هاي کوچيکشو رو چشم هاي من و با باش گذاشت و جمع خونوادگيمون سه نفره کرد با وزن 3500 گرم و قد 49 سانتيمتر با يه عالمه مو
من که تا حالا نوزادي نديدم اينهمه موي سر داشته باشه
فک کنم برا جشن دهه اش بتونه بره شينيون کنه
خدايا شکرت
ممنون از همه لطفت
 نوشتن برام سخته حالم که بهتر شد دوباره بيشتر مينويسم



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:22 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


چه حس و حال عجيبيه يعني امروز روز آخره
يعني فردا
فرشته من مياد

تو آسمونها هستم
خداي من خداي مهربون من ازت ممنونم نميدونم چه جوري شکرت کنم که لايقت باشه نميدونم چي بگم
خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  ممنونتم هزاران هزار بار

امروز بعد ظهر همسري هم مياد  اين روزها خيلي خيلي دلم براش تنگ ميشه حس ميکنم تو اين روزهاي آخر بارداري خيلي بهش احتياج دارم و نميتونستيم توي بارداري من اون جور که بايد کنار هم باشيم
راستي هفته پيش رفتيم و همسري يه دستبندکادوي زايمانمو برام خريد

Glitter Photos
[Glitterfy.com - *Glitter Photos*]

ميگن دعاي ادمها موقع زايمانشون بر آورده ميشه شايد من تو بيهوشي کامل باشم اما قبلش مطمئن باشين واسه همه دوستاي گلم دعا ميکنم
اول واسه اونايي که منتظر يه فرشته کوچولو هستن
مث صدف ومريسام و مهري جون که يه بار مث من طعم تلخ مرگ فرزند رو چشيده  و صبا  فاطمه رها ستاره شيرين  همه اونايي که آرزو دارن
از خدا ميخوام صلاحشون رو در سبز کردن دامنشون قرار بده
بعدش برا اونايي که ني ني تو راهي دارن مث بيتا مهسا  و همه هستي ما  روشنک و دوست خوبم خانوم خونه اميدوارم اين دوران رو بي خطر طي کنن و هديشون رو سالم تحويل بگيرن
از خدا ميخوام مشکلات همه رو هر طور که خودش صلاح ميدونه به خوبي حل کنه
منو هم دعا کنين
من خيلي ميترسم
دکتر گفته سه شنبه صبح زود ناشتا بيمارستان باشم
سعي ميکنم تو اولين فرصت که تونستم بيام و براتون عکس دخملمو بذارم
این اخریها دیدین چه اکتیو بودم و آپ کردم هر روز یه آپ

ساک لباسها اماده نزدیک در اتاقه


لحظه ديدار نزديک است




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 7:39 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


ميرم حموم به شيکمم نيگا ميکنم
يه جوراييم باورم نميشه يه دخمل دارم که الان تو همين شيکممه
 ميرم تو فکر
يعني زير اين پوست گوشت يه موجود زنده است که تاچند روز ديگه مياد و منو مادر ميکنه
خدايا اينم يکي از اون معجزه هاي بزرگته
شيکمم بزرگ شده تازه شده اندازه 7 ماهگي دوقلوها
بايه آينه زير شيکمم رو نيگا ميکنم همش خط خطي
البته کار دخملم  کمه بيشتر خط هاش کار دوقلوهاست
تازگيها روزي دو بار تا سه بار کرم ليراکم رو به شيکمم ميمالم تا تموم شه
کاشکي بهش پول نميدادم تاثير که نداشت ولي خب اگه نميخريدم فک ميکردم کوتاهي کردم و شيکمم ترک برداشته حالا حداقل عذاب وجدان ندارم جنس پوسته خب هي ترک برميداره
............
تازگیهايه حس حسودي اومده تو وجودم
فک ميکنم تا موقعي که دخترم تو شيکممه فقط و فقط واسه خودمه اگه به دنيا بياد بايد  بقيه رو شريک کنم
من ميخوام دخترم فقط و فقط واسه خودم باشه
.
.
ولی چيکار کنم  مجبورم بقيه رو هم شريک ميکنم



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 7:3 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


به نظرتون رنگ غروب هاي جمعه چه رنگيه؟
واسه منکه خاکستري خاکستريه
چون بعد چند روز همسري مجبوره برگرده خونه خودمون و منو تنها بذاره
دلم خيلي خيلي ميگيره
مخصوصا که بيرون هم نميتونم برم
انتظار
انتظار
انتظار
ديگه مطمئنم که انتظارم از 3 شنبه فراتر نميره
چون اگه دردم نگيره زودتر اگه خدا بخواد سه شنبه سزارين ميشم
روحيه ام اين اخريها پايين اومده مخصوصا که همه دوستاي ني ني سايتيم هم با اينکه از من ديرتر بودن زايمان کردن و انگاري فقط من موندم
هر روز پا ميشم ساک وسايل ني ني و ساک خودم رو ميريزم بيرون دوباره تاشون ميکنم ميزارم سر جاش
کلي  لباسهاشو ناز ميکنم نوازش ميکنم بوشون ميکنم باهاشون عروسک بازي ميکنم
هنوز تصميم نگرفتم موقعي که ميخواييم دخترم رو از بيمارستان بياريم کدوم لباسشو تنش کنم خودم هم هميشه موقع مهموني رفتن همين مشکل رو دارم همه لباسهارو امتحان ميکنم
واسه دخترم هم نميدونم کدوم لباس رو تنش کنم
از هر رنگي يکي برداشتم
اخه يه مساله اي هم که هستش اينه که نميدونم دخترم به دنيا مياد چه رنگيه و کدوم لباس بهش مياد
حالا فک کنين خودم که نميتونم لباس تنش کنم بايد مامان زحمتشو بکشه و هي لباس رو امتحان کنه
مامان هم ميگه بچه رو کلي ميپيچن و تو کرير ميزارن ديگه لباسش معلوم نيست
اما خب من دلم طاقت نمياره
منتظرتم فرشته کوچيکم اما دوس دارم همون سه شنبه بياي نه زودتر انگاري امادگي زودتر از سه شنبه رو ندارم



لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 6:17 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


امروز 5 امه ومن 38 هفته ام تموم شده
همش تو بارداری فک میکردم تو چنین روزی زایمان میکنم اما دیروز دکترم دوباره گفت 12 خرداد پایان هفته 39
یه سونو هم برام نوشت چون حرکات بچه کم شده که میزان خون رسانی و اکسیژن رسانی به بچه چک شه  سونو رو انجام دادم همه چی نرمال بود این یعنی اینکه من امروز سزارین نمیشم
دکتر سونو هم وزن بچه رو 3100 اعلام کرد البته گفت خطا وجود داره
دکتر میخواست حرکاتش رو هم چک کنه من قبلش دو تا شیر عسل خورده بودم اینقده اون موسش رو شیکمم محکم فشار میداد دخترم تکون نمیخورد تا اونو برمیداشت این دخمل شیطون تکون میخورد
چون قبلش به من گفته بود هر وقت تکون خورد به من بگو تا اون موسش رو برمیداشت من میگفتم داره تکون میخوره دو باره که میذاشت دخملم تکون نمیخورد خلاصه که این دخمل ما کلی سر کار گذاشت این  سونولوژیسته رو
ولی خب با اون هم مریضی که داشت کلی وقت گذاشت و همه چیشو دوبار دوبار چک کرد دستش درد نکنه
انتظار سخته مخصوصا که انتظار یه روز ی رو بکشی بعدش بفهمی باید انتظار یه هفته بیشتر رو میکشیدی
دکتر وقتی داشت شیکمم رو معاینه می کرد گفت بچه ات رسیده  است ولی نمیدونم چرا زایمان رو یه هفته عقب انداخته
هر چی هم اصرار کردم فایده نداشت گفتش باید تعهد بدی که اگه بچه ات نارس بود تقصیر خودته تا من عملت کنم و خب منم ترسیدم و موندم تا یه هفته دیگه البته اگه تا یه هفته دیگه دخملم نخواد زودتر بیاد
بیچاره همسری دیروز پا شده بود اومده بود فک میکرد من امروز سزارین میشم
....
دیشب هم کلی دخترم دخترم میکرد
واسه اولین بار
اول فک کردم داره منو ناز میکنه چون منو و همسری قرار گذاشته بودیم تا بچه دار نشدیم اون پسر من باشه و من دختر اون
واسه همین اول فک کردم داره منو ناز میکنه اما بعدش گفتش دیگه دخترم اومده وقتی میگم دخترم منظورم اونه



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 14:40 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


چه قد سخته آدم تو دوراهي بمونه
آخه چرا اينجا نبايد يه بيمارستان خصوصي داشته باشه تا من اينقده حرص نخورم
اينجا فقط يه بيمارستان دولتي داره البته مجهزه حتي بخش ان اي سيو نوزادان داره
اما ...
چه فايده که دکتر من فقط يه روز تو بيمارستان هستش واگه زايمانم يه روز ديگه بيوفته نميدونم توسط کدوم دکتر سزارين ميشم
دکترم همچنان بر تاريخ 12 خرداد اصرار ميورزه يعني پايان هفته 39رشت هم که دکتر ميرفتم منظورم دکتر اوليمه اون ميگفت 5 ام يا 6ام خرداد يعني پايان هفته 38
اين دکترم (اينجا پيش مامان اينا)هم فقط در هفته يه روز روزهاي سه شنبه  بيمارستان هستش
حالا من موندم چيکار کنم يه وقت اگه زودتراز 12ام دردم بگيره يا علايم زايمان رو داشته باشم اون وقت بايد برم هر که پيش امد خوش آمد
همسري ميگه همه پزشک جراحن نگران نباش ولي من دلشوره دارم بعضي موقع ها ميگم کاشکي رشت ميموندم همون جا زايمان ميکردم اما نميتونستم اونجا تنهاي تنها بودم وچون زايمانم وسط امتحانهاي خرداد افتاده مامان اينا نميتونستن بيان و پيشم بمونن
دلم ميخواد به دکترم بگم 5 ام که نوبت خودشه و سه شنبه هم هست و من 38 هفته ام تموم ميشه يعني يه هفته زودتر از تاريخي که خودش گفته سزارينم کنه
نميدونم قبول ميکنه يانه
مامان اينا ميگن  حتي 2 روز هم بيشتر بمونه بهتره
شما جاي من بودين چيکار ميکردين؟؟؟؟؟ 
کاشکي ادم ميدونست کي زايمان ميکنه بعد برنامه ريزي ميکرد
حس و حال اون کسايي رو دارم که منتظر زايمان طبيعي اند و اما دردشون نميگيره چون تاريخ زايمانم رو نميدونم
.....
خسته شدم دوس دارم زودتر به پايان برسيم
تو اين 9 ماهه معلوم نشد من کجا هستم سه هفته اينجا (خونه مامان اينا)دو هفته اونجا(خونه خودمون) اين اخريها هم که همش پيش مامان اينا بودم
درسته تو خونه پدري هم خيلي خوش ميگذره راحتم کاري جز خوردن و خوابيدن ندارم اما
هيچ جا خونه خود آدم نميشه دلم خيلي خيلي برا خونه مون زندگيمون  زندگي با همسرم تنگ شده 
دلم برا خيلي چيزا تنگ شده ....

پ ن : يه تشکر فوق العاده هم از خدا جونم خدايا ممنونتم که امسال ارديبهشت رو خنک  کردي وگر نه من که اصلا طاقت گرما رو نداشتم
پ ن :بالاخره تونستم نذرم رو ادا کنم و قرآنم رو ختم کنم بازم خدايا ممنونتم توفيقشو بهم دادي




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:40 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


چون راسته کارم سزارينه در مورد روشهاي غير دارويي درد در زايمان طبيعي فقط به اختصار بيان ميشود

روشهاي غير دارويي کنترل درد(زايمان طبيعي)

1- دوش آب گرم يا غوطه ور شدن در وان
2- ماساژ
3- طب سوزني
4-هيپنوتيزم
5- لاماز
6-استفاده از مسکن براي کنترل درد
7- به حسي موضعي در زايمان

داروهاي بي حسي موضعي در زايمان
کلوروپروکا ئين از داروهاي سريع العمل کوتاه اثر و داراي سميت پايين در اين گروه است سيوکائين بوپيواکائين و روپيو کائين از ديگر داروهاي مورد استفاده هستند که اثر آنها به آهستگي اغاز شده و مدت طولاني باقي مي ماند و سميت آنها بيشتر از کلرو پرو کائين است
علايم و نشانه هاي مسموميت با بي حس کننده هاي موضعي عبارتند از  احساس شلي و سستي خواب آلودگي احساس سبکي سر وزوز گوش گزگز دور دهان طعم فلز در دهان کلام بريده بريده تاري ديد عدم هوشياري تشنج و اختلال ريتم قلب البته اين عوارض در حالت معمول و استفاده از مقادير مناسب دارو بروز نمي کنند و تظاهر آنها در گرو استفاده بيش از حد دارو ميباشد
در بي حسي کمري که در انها کمر به پايين بي حس ميشود سه مزيت عمده دارد:
1-زائو بيدار مانده و ميتواند همکاري کند
2-در صورت انجام تکنيک صحيح ميزان عوارض آن بسيار کم خواهد بود
3- هم در زايمان طبيعي و هم سزارين قابل انجام است
مضرات بي حسي اپيدورال کمري عبارتند از
1- احتمال دارد بي حسي مناسبي در ناحيه کمر ايجاد نکند
2- تاخير در شروع اثر
3- دشواريهاي تکنيکي
4-تزريق داخل عروقي
5- افت فشار خون
اين روش تقريبا در 4 درصد بيماران با شکست روبه رو ميشود در صورت عدم پذيرش بيمار ناپايداري همو ديناميک عفونت در محل تزريق و فقدان وسايل احيا به هيچ وجه از اين روش استفاده نميشود
اما در براي بيحسي در زايمان سزارين سه روش وجود دارد که انتخاب  يکي از آنها به خواست بيمار وضعيت طبي وي و ميزان فوريت عمل بستگي دارد
1- روش بي حسي اپيدورال:
در اين روش احتمال وقوع افت فشار خون کمتر از نخاعي است مادر معمولا دچار سردرد نميشود و طول مدت بي حسي قابل کنترل است اين روش به کندي اثر ميکند و به محلول به حسي بيشتري  نياز است
2- بي حسي نخاعي:
بي دردي ناشي از اين روش عالي است افت فشار خون شايع تريين عارضه آن است در صورت امتناع بيمار عفونت خوني يا عفونت محل تزريق کمبود مايعات بدن و تست هاي انعقادي غير طبيعي از اين روش استفاده نميشود
3- بي هوشي عمومي:
 اين روش هنگامي استفاده ميشود که بيمار روش بي حسي منطقه اي را نپذيرد يا کاربد بي حسي منطقه اي ممنوع باشد و يا نياز به وضع حمل سريع باشد
در هر صورت انتخاب روش بي درد سازي زايمان برعهده مادر است و بهتر است با آگاهي کامل انتخاب شود همچنين قبل از انتخاب يک روش در صورتي که بيماري زمينه اي داريد يا دارو مصرف ميکنيد انرا با پزشک زنان در ميان بگذاريد تا شمار ار راهنمايي کند اگر يک روش براب يکي از نزديکان شما موثر واقع شده است دليل نميشود که حتما روي شما هم موثر باشد تاثير هر يک از روش ها روي افراد مختلف متفاوت است و ممکن است در بعضي از افراد عوارض ايجاد کند
اما انتخاب روشهاي طبيعي تر همواره با عوارض کمتر و استفاده آسان تر همراه بوده است و بهتر است در صورت عدم پاسخ گيري از روشهاي طبيعي به سراغ روشهاي مصنوعي برويم




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:36 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.