
صفحه اول
ارتباط با من
بايـگانـي مطـالـب
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
پشتيباني قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا از ته دل برا دوست خوبم شیرین که عمل آی وی اف انجام داده دعا میکنم
خدایا نا امیدشون نکن
خدایا به هممون رحم کن خدایا از هدیه ای که امسال بهمون دادی ازت ممنونم خدایا هزاران هزار بار شکرت
پیشاپیش عید همه شما مبارک
آرزوی سلامتی و شادابی برای دوستای مهربون و خوبم
ما هم تند تند خونه رو مرتب کرديم کارتن ها رو يه گوشه گذاشتيم و يه جارو برقي همسري کشيد خونه يه شکلي به خودش گرفت
ساعت 10 بود اون دختر و شوهرش اومدن
خونه رو پسنديده بودن فقط مونده بود قيمت که با قيمت ما جور در نمي اومد
پسره اينقده خجالتي بود خجالت ميکشيد بره تو اتاق خواب و يا حموم و دستشويي رو نيگا کنه بعدشم که رفتن همسري راضي شد ميگفت جوونن و تازه تو عيد ميخوان عروسي بگيرن و دلم ميخواد بهشون کمک کنم راستي راستي هم خيلي جوون بودن فک کنم زير 22 سال بودن
همه پولو هم ازشون نگرفت قراره بعد عروسي بهمون بقيه پول رو بدن
اينم از مستاجراي خونه کوچيکمون
حالا ميرسيم به روز جمعه و اثاث کشي
واي اسباب کشي چه سخته اون موقع که ميخواستيم جهاز بياريم همه وسايل نو بود و بسته بندي زياد سختيمون نشد ولي اين دفعه
خونواده همسري و خونواده خودم و خواهرم و همسرش هم بودن و با اينکه بيشتر خورد و ريز ها رو همسري تو سه روز گذشته اش اورده بود
فقط اسباب کشون از صبح جمعه تا شبش طول کشيد
مامان اينا و خواهري غروب رفتن اما مادر شوهرو پدر شوهرم موندن تا شنبه شب و مادر شوهري وسايل رو تو آشپز خونه و بقيه جاها چيد و جابجايي کلي انجام گرفته فقط يه خورده کاري مونده مث چيدن وسايل تو بوفه که فعلا هنون جوري گذاشتيم و بعدا که خودم خواستم تو خونه خودم چيزي رو پيدا کنم فک کنم همه کابينت ها رو بايد بگردم
خونه يه کمي شکل خونه شده البته پرده اينا هنوز وصل نشده
منم دوباره اومدم خونه مامان اينا دلم برا خونه جديدمون تنگ شده
من و همسری خوابیدیم من رو دنده و همسری رو به بالا شیکمم به همسری چسبیده یه دفعه آرشیدا یه تکون کوچولو میخوره همسری چشماشو باز میکنه و نیم خیز میشه و به من نیگا میکنه
این اولین بار بود که بدون اینکه خودش بخواد لگد دخترشو حس کرده بهش میگم کوچیک بود مگه حسسش کردی
میگه اره
خداحافظ خونه کوچیک ما![]()
من چند هفته قبل از خون کوچیکمون عکس گرفته بودم از همه جاش برا اینده تا همیشه یاد خونه کوچیکمون زنده بمونه
مادر شوهرو پدر شوهر و خواهر شوهرم هم اومدن یه سری از وسایل خونه رو بسته بندی کردن برا اسباب کشی
الان یه گوشه هال کارتنه
اصلا خوشم نمی یاد دلم نمیخواد برم تو هال و همش تو اتاق خوابم زندگی یه جوریه اینجوری
الان فقط 6 تا بشقاب و پیش دستی دارم که بسته بندی نشده آدم رو یاد خوابگاه میندازه احتمالا خدا بخواد فردا کار بانک تموم میشه و ما رو میفرسته محضر برا سند و بعدشم خدا بخواد اسباب کشی
وای اسباب کشی چه قده سخته
حالا من هیچ کاری نکردم سختیشو چشیدم بیچاره اونایی که هر سال مجبورن اسباب کشی کنن
6 ماه تموم شده به نظرتون زود گذشته
البته روزها پاييز و زمستون زود ميگذرن چونکه خورشيد خانوم زود غروب ميکنه
اما روزهاي من زود نگذشته من ماهها و روزها رو ساعتها و حتی دقيقه هاشو تک تک شمردم
حالا خوبه نيمه استراحتم
به نظرتون روزهاي آدمي که همش تو خونه است نيمه استراحته گاه گاهي ميره از پنجره باغ همسايه رو نيگا ميکنه _اين شانس و آوردم که همسایه بغلي هنوز آپارتمان سازي نکرده و من ميتونم اين خونه قديمي رو با اون چند تا درخت تماشاکنم - تنها ارتباطش تو اين شهر فقط تلفن و اين صفحه کامپيوتره
کسي ميتونه خودشه و جاي من بذاره
اونوقت بگه زمان چه زود گذشته
نه اصلا زود نميگذره
دلم تنگ شده برا خيابون برا قدم زدن از اين مغازه به اون مغازه رفتن برا خريد کردن
دلم تنگ شده برا بيرون رفتن
ولي بازم خدا رو شکر ميکنم که استراحت مطلق نيستم
بيچاره اونايي که استراحت مطلقن چي ميکشن
درختهاي همسايمون شکوفه کرده با ديدنشون اميد ميگيرم يعني اين زمستون داره تموم ميشه
پ ن :دیروز مامان اینا اومدن و یه دستی به سر و روی خونه تازه کشیدن و آب و ایینه و قرآن رو بردن با یه گلدون گل طبیعی خیلی قشنگ بود
پ ن :من برا اولین بار قطاب پختم خیلی راحت بود اصلا فکر نمیکردم اینقده راحت باشه موقع پختش یه عطری گرفته بود همه آپارتمان رو پر کرده بود
آرشیدای من كمي كمتر از 900 گرم و طول بدن او از سر تا پاشنه پا حدود 35.5 سانتي متراست. عصبهاي گوش او در حال تكامل هستند كه در نتيجه به صداهاي مختلف بهتر پاسخ مي دهد. ريه هاي او در حال رشد هستند و او با نفسهاي كوچكش مقادير كمي از مايع آمنيوتيك را تنفس مي كند. اين تمرين براي تولد او و هنگامي كه مي خواهد براي اولين بار با هوا تنفس كند بسيار مفيد است.
خدایا این لذتو به همه اون خانمهایی که چشم انتظارن هدیه کن خدایا این نعمتتو از هیچ کس دریغ نکن
تازگیها تا یه تکون حس میکنم زودی لباسم رو میزنم بالا میدونین چرا؟؟؟؟
چون دیگه میتونم حرکات دخترمو از رو شیکمم ببینم