تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
ღیک عدد ساراღ JavaScript Codes

چند سال از ازدواجمون گذشته 4 سال یا 5 سال نمیدونم وای به حال 10 سال  دیگه اون موقع باید چی بگم با این خاطر فراموشی ولی اینو میدونم که ما هیچ وقت سفره 7 سین نچیدیم اصلا هیچ وقت خونه خودمون نبودیم موقع تحویل سال
چون همیشه اومدیم خونه مامان اینا چه خونواده خودم یا خونواده همسری هیچ جا شهر خود آدم نمیشه البته من از رشت هم خوشم میاد مردمش همش تو خوشی ها سیر میکنن
من الانه 8-9 سالی هست رشتم چه اینکه دانشگاه سراسری رشت قبول شده بعدشم که ازدواج کردم و محل کار شوهرم رشت بود
با این حال بعضی موقع ها باز نمیتونم از لهجه غلیظ بعضی ها سر در بیارم یه سریالی هست شبکه استانی رشت نشون میده طلعت خانوم و.. داره اینقده دوستش دارم ولی خب باز خیلی چیزا رو نمیفهمم باز شوهری بهتر میفهمه بعضی چیزا رو برام ترجمه میکنه البته خیلی پیشرفت داشتم
داشتم میگفتم بعضی موقع ها دلم میخواد کاش یه سال عید سال تحویل خونه خودمون میموندیم و من 7 سین میچیدم ویه سال تحویل دونفری داشتیم اما هیچ وقت اینطوری نبوده
خواهری کلی وسیله جدید گرفته واسه سفره 7 سینشون
چون اونا امسال اولین سالیه که تو خونه خودشون سال تحویل هستن
خونه جدید باعث شده یه کم دست و بالمون خالی شه من که زیاد خرید عید نکردم ولی پیش خودم میگم
تا جونیم باید وزنه سنگین برداریم تو پیری که نمیشه وزنه سنگین برداشت

از ته دل برا دوست خوبم شیرین که عمل آی وی اف انجام داده دعا میکنم
خدایا نا امیدشون نکن
خدایا به هممون رحم کن خدایا از هدیه ای که امسال بهمون دادی ازت ممنونم خدایا هزاران هزار بار شکرت

 

پیشاپیش عید همه شما مبارک

     آرزوی سلامتی و شادابی برای دوستای مهربون و خوبم

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 10:16 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


سلام
5 شنبه بعد ظهر ميخواستيم يه سري ديگه از وسايل رو  قبل از اسباب کشون اصلي که جمعه بود و کمک بهمون ميرسيد رو ببريم البته همسري ببره و من فقط بهش بگم چي ها رو ببره
وسط اون همه کارتن و شلخته کاريها ديديم بنگاهي واسه خونه مستاجر آورده تو دل خودم گفتم اون موقع که خونه مرتب  بود و  کارتن اينا  وسط هال نبود و بزرگ به نظر ميومد مستاجر نمي يومد اما الانه وسط اين شلوغ پلوغي که خونه خيلي کوچيک به نظر مياد اصلا امکان نداره اينا خونه رو بپسندن يه خانومي با يه دختر جوون اومدن و ديدن و رفتن
بعدشم همسري يه دو بار ماشين خودمون يه سري وسايل رو برد تو خونه جديد
شب شده بود ساعت 8 شب بود که ديديم زنگمون رو زدن همون خانومه با دخترش اومده بودن که اگه از نظرتون مشکلي نيست شوهر اون دختره ساعت 10 از محل کارش مياد اون موقع هم با شوهرش بيان و خونه رو ببينن

ما هم تند تند خونه رو مرتب کرديم کارتن ها رو يه گوشه گذاشتيم و يه جارو برقي همسري کشيد خونه يه شکلي به خودش گرفت
ساعت 10 بود اون دختر و شوهرش اومدن
خونه رو پسنديده بودن فقط مونده بود قيمت که با قيمت ما جور در نمي اومد
 پسره اينقده خجالتي بود خجالت ميکشيد بره تو اتاق خواب و يا حموم و دستشويي رو نيگا کنه بعدشم که رفتن همسري راضي شد ميگفت جوونن و تازه تو عيد ميخوان عروسي بگيرن و دلم ميخواد بهشون کمک کنم راستي راستي هم خيلي جوون بودن فک کنم زير 22 سال بودن
همه پولو هم ازشون نگرفت قراره بعد عروسي بهمون بقيه پول رو بدن
اينم از مستاجراي خونه کوچيکمون
حالا ميرسيم به روز جمعه و اثاث کشي
واي اسباب کشي چه سخته اون موقع که ميخواستيم جهاز بياريم همه وسايل نو بود و بسته بندي زياد سختيمون نشد ولي اين دفعه
خونواده همسري و خونواده خودم و خواهرم و همسرش هم بودن و با اينکه بيشتر خورد و ريز ها رو همسري تو سه روز گذشته اش اورده بود
فقط اسباب کشون از صبح جمعه تا شبش طول کشيد
مامان اينا و خواهري غروب رفتن  اما مادر شوهرو پدر شوهرم موندن تا شنبه شب و مادر شوهري وسايل رو تو آشپز خونه و بقيه جاها چيد و جابجايي کلي انجام گرفته فقط يه خورده کاري مونده مث چيدن وسايل تو بوفه  که فعلا هنون جوري گذاشتيم و بعدا که خودم خواستم تو خونه خودم چيزي رو پيدا کنم فک کنم همه کابينت ها رو بايد بگردم
خونه يه کمي شکل خونه شده البته پرده اينا هنوز وصل نشده
منم دوباره اومدم خونه مامان اينا دلم برا خونه جديدمون تنگ شده

 

من و همسری خوابیدیم من رو دنده و همسری رو به بالا شیکمم به همسری چسبیده یه دفعه آرشیدا یه تکون کوچولو میخوره همسری چشماشو باز میکنه و  نیم خیز میشه و به من نیگا میکنه

این اولین بار بود که بدون اینکه خودش بخواد لگد دخترشو حس کرده بهش میگم کوچیک بود مگه حسسش کردی

میگه اره

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:55 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


این آخرین پست این خونه کوچیک ماست خونه ای که توش خندیدیم و گریه کردیم خاطرات روزهای اول ازدواجمون همه رو دارم از تو ذهنم مرور میکنم ار گوشه گوشه اش خاطره دارم تنها یادگاریها همون عکسهایی که چند وقت پیش از همه جاش گرفت خونه ای که با اینکه کوچیک بود هر هفته سعی میکردم یه مدل بچینمش تا تنوع پیدا کنه کسی باور نمیکرد بشه اینهمه مدل چیدش
یه جورایی بهش دلبستگی پیدا کردم اما باید رفت
باید گذاشت و گذشت
3شنبه ای کارهای خونه جدید -بانکی و محضرو...- تموم شد و صاحب خونه اومد خونه رو بهمون تحویل داد
واسه اتاق خوابها رفتیم موکت خریدیم و دیروز هم نصبشون کردیم یه سری وسایل رو هم بردیم بیشتر وسایل برقی آشپزخونه بود
اون خونه دیگه واقعا میشه آپارتمان نشینی چون دیگه همسایه ای نیست که باغ داشته باشه و پنجره اتاق خوابمون به باغ باز شه 
دلم تنگ میشه واسه اون بلبلی که فقط بهار میومد و اونم فقط چند روز تو باغ همسایمون میخوند
دلم تنگ میشه واسه تک تک این درختها
هرسال من جوونه زدنشو گل دادنشونو میوه هاشونو خزونشونو میدیدم
دلم تنگ میشه برا خونه قدیمی همسایه واسه اون پیرزن که فقط از دور می دیدمش
دلم برا همه چیز تنگ میشه
فردا اسباب کشی کلی داریم
من هنوز نمیدونم وسایل رو چه جوری باید بچینم تختمون رو باید تو کدوم اتاق بذارم اتاقی که بالکن داره یا اون یکی که کمد داره.......
خونه تلفن نداره من نمیتونم تا سال جدید که میرم خونه مامان اینا آپ کنم
دلم برای همه تنگ میشه
امسال ما خونه تکونی نکردیم چون اسباب کشی داریم
یه تیر و دو نشون
پرنده های مهاجر عجب دریا دلی هستن هرسال پاییز خونشون رو عوض میکنن.............

خداحافظ خونه کوچیک ما




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:54 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


این روزها یه چیزایی احساس میکنم یه چیزایی تو مایه های پریو-د شدن اما خبری نیست یه چیزایی تو مایه های انقباض البته بیدرد  روزی چنر بار شنبه رفتم پیش دکتر فشار 10 روی 7 و وزنم هم 2.5 کیلو تو 5 هفته زیاد شده بود که بد نبود دیگه ایندفعه دکی بهم نگفت زیاد وزن گرفتی اون دفعه گفته بود 2 کیلو تو هر ماه
شیکمم رو هم معاینه کرد صدای قلب دخترمو برام گذاشت مث همیشه تند تند میزد
وقتی داشت شیکمم رو معاینه میکرد ازش پرسیدم میتونه بگه الان که بچه چه جوریه تو شیکمم
 اونم با دستش انگشت شصت و اشاره که از هم باز بودند چند جایی رو فشار داد بعدش گفت ببین سرش پایینه این طرف هم پشتشه البته هنوز میچرخه
راجع به اون انقباض ها هم ازش پرسیدم بهم گفت معمولا از ماه هفتم شروع میشه و مال من یه  کمی زودتر شروع شده و بهش انقباض های بیدر زایمان میگن که به علت اتساع رحمه یه قرصی هم نوشت که اگه تعدادششون زیاد شد مصرف کنم درمونشم فقط استراحته که نمیدونم دیگه من باید چه قد استراحت کنم
گفتش کم کم زیاد میشن تا تو ماه آخر میشن درد زایمان که البته اونوقت دیگه انقباض با درده
چون میرم خونه ماما اینا میمونم شمارهشو هم بهم داد ازش بعید بود چون به هیچ کس شماره همراهشو نمیده

 من چند هفته قبل از خون کوچیکمون عکس گرفته بودم از همه جاش برا اینده تا همیشه یاد خونه کوچیکمون زنده بمونه

مادر شوهرو پدر شوهر و خواهر شوهرم هم اومدن یه سری از وسایل خونه رو بسته بندی کردن برا اسباب کشی
الان یه گوشه هال کارتنه
اصلا خوشم نمی یاد دلم نمیخواد برم تو هال و همش تو اتاق خوابم زندگی یه جوریه اینجوری
الان فقط 6 تا بشقاب و پیش دستی دارم که بسته بندی نشده آدم رو یاد خوابگاه میندازه احتمالا خدا بخواد فردا کار بانک تموم میشه و ما رو میفرسته محضر برا سند و بعدشم خدا بخواد اسباب کشی
وای اسباب کشی چه قده سخته
حالا من هیچ کاری نکردم سختیشو چشیدم بیچاره اونایی که هر سال مجبورن اسباب کشی کنن




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:41 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


روزها ميگذرند هر چند کند و آروم اما به هر حال ميگذرند داريم به بهار نزديک ميشيم نميدونم شما هم عين من داري بوي بهار رو حس ميکنين يا نه دلم ميخواد زودتر بياد کم کم دارم بوي بهار رو حس ميکنم بوي بنفشه هاي بنفشي که کنار جادها در ميان بوي گلهاي پا مچال بوي حياط مامانم اينا چقدر من اين بوها رو دوس دارم عطر شکوفه هاي درختاي گوجه سبز دلم ميخواد زودتر بيان بوي عيد رو دوس دارم اين روزها خيلي کلافه ام همش دوس دارم بشينم يه گوشه و گريه کنم بدون هيچ دليل خاصي از اين فصل خوشم نمياد دلم بهار ميخواد

6 ماه تموم شده به نظرتون زود گذشته
البته روزها پاييز و زمستون زود ميگذرن چونکه خورشيد خانوم زود غروب ميکنه
اما روزهاي من زود نگذشته من ماهها و روزها رو ساعتها و حتی دقيقه هاشو تک تک شمردم
حالا خوبه نيمه استراحتم
به نظرتون روزهاي آدمي که همش تو خونه است نيمه استراحته گاه گاهي ميره از پنجره باغ همسايه رو نيگا ميکنه _اين شانس و آوردم که همسایه بغلي هنوز آپارتمان سازي نکرده و من ميتونم اين خونه قديمي رو با اون چند تا درخت تماشاکنم - تنها ارتباطش تو اين شهر فقط تلفن و اين صفحه کامپيوتره
کسي ميتونه خودشه و جاي من بذاره
اونوقت بگه زمان چه زود گذشته
نه اصلا زود نميگذره
دلم تنگ شده برا خيابون برا قدم زدن از اين مغازه به اون مغازه رفتن برا خريد کردن
دلم تنگ شده برا بيرون رفتن
ولي بازم خدا رو شکر ميکنم که استراحت مطلق نيستم
بيچاره اونايي که استراحت مطلقن چي ميکشن
درختهاي همسايمون شکوفه کرده با ديدنشون اميد ميگيرم يعني اين زمستون داره تموم ميشه
 پ ن :دیروز مامان اینا اومدن و یه دستی به سر و روی خونه تازه کشیدن و آب و ایینه و قرآن رو بردن با یه گلدون گل طبیعی خیلی قشنگ بود

پ ن :من برا اولین بار قطاب پختم خیلی راحت بود اصلا فکر نمیکردم اینقده راحت باشه موقع پختش یه عطری گرفته بود همه آپارتمان رو پر کرده بود




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 9:17 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


206 رو بالاخره روختیم 13200 با 400 تومن ضرر
اما من همسری رو دلداری میدم که تو ضررش فایده است چون داریم خونه میخریم
اما افسوس اون اولین نفری رو میخوریم که 13500 به ما داد اما ما نفروختیم
دیروز بعد ظهر رفتیم خونه جدید رو متر و اندازه کردیم اندازه اش از خونه فعلی ما بزرگتره اما نمیدونم چرا کوچیک به نظرم میاد شاید چون خالیه اینجوریه
یه دونه کمد هم بیشتر نداره من موندم وسایل رو چه جوری جا بدم
قراره چون دست و بالمون خالی شده پرده های همین خونه رو ببریم و اونجا نصب کنیم تا بعد
دیشب دخترم تکون هاش فرق کرده بود اینقده شدید بود که منو از خواب بیدار کرد
آرشیدای من اینقده زرنگه هی تکون میخوره هی تکون میخوره تا من دستم رو میزارم همون جایی که تکون میخوره دیگه تکون نمیخوره باز تا دستمو برمیدارم تکون تکون میخوره یعنی از اون پشت پشت ها دست منو حس میکنه فک کنم دست بابا جونشو میخواد اما بابا جونش اصلا دوس نداره وقتی تکون میخوره هنوز به شیکمم دست بزنه
بعضی خاطره ها تا ابد پایدارن نمیشه هیچ جوری فراموششون کرد
هنوز هم من هر چند روز یه بار اشک تو چشام جمع میشه چیکار میشه کرد
امروز 6 ماهگی دخترم تموم شده و ما وارد ماه 7ام شدیم

آرشیدای من كمي كمتر از 900 گرم و طول بدن او از سر تا پاشنه پا حدود 35.5 سانتي متراست. عصبهاي گوش او در حال تكامل هستند كه در نتيجه به صداهاي مختلف بهتر پاسخ مي دهد. ريه هاي او در حال رشد هستند و او با نفسهاي كوچكش مقادير كمي از مايع آمنيوتيك را تنفس مي كند. اين تمرين براي تولد او و هنگامي كه مي خواهد براي اولين بار با هوا تنفس كند بسيار مفيد است.
خدایا این لذتو به همه اون  خانمهایی که چشم انتظارن هدیه کن خدایا این نعمتتو از هیچ کس دریغ نکن




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 16:58 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


وای که چه روزهای سختیه
اون پول ایران خودرو رو که تو پست قبلی توضیح داده بودم براتون یادتونه 7 و200 روش گذاشتیم یه 206 گرفتیم کارتکس دار که میشه مدل 88 هم زدش حالا که میخواییم ردش کنیم به خاطر پول خونه که تا آخر هفته پول خونه رو بدیم بازار شده کساد
206 برامون در اومده 13600 اما اولین جایی که رفتن بفروشنش 13500 قیمت داده بقیه جاها هم 13100
چه زمونه ای شده قبلا ها مردم ماشین میخریدن میفروختن سود میکردن اما حالا ما که راضی شدیم به خاطر خونه با 100 تومن ضرر 13500 بفروشیم اصلا به این قیمت هم نمیبرن
شوشو میگه مث اینکه شانس ما تو اولین کسیه که بهمون قیمت میده
به اولین نفری که قیمت داد باید بدیم یا ازش بخریم
تو خرید خونه هم همین جور بود اولین روزی که رفتیم اولین جایی که رفتیم از همه خونه ها بهتر بود
اما گفتیم حتما قیمت خونه خیلی خیلی پایین اومده بریم جاهای دیگه رو هم ببینیم بعد یه هفته دوباره که برگشتیم سراغ خونه اولیه قیمتشو 10 تومن برده بود بالاتر
تو فروختن 206 هم همینجور شده اولین نمایشگاه 13500 قیمت داد ما گفتیم بریم جاهای دیگه پول خودمون رو حداقل میگیریم چرا 100 تومن ضرر کنیم حالا بعد چند روز 13500 هم نمیبرنش
چه دوره زمونه ای شده
دیگه تصمیم گرفتیم اگه خواستیم چیزی بخریم یا بفروشیم بدون پرس و جو با اولین نفر معامله کنیم
شانسمون تو اولین نفره
راستی کسی 206 سفید صفر کارتکس دار نمیخواد میشه مدل 88 هم زدش
100 تومن زیر قیمت کارخونه میدیم



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 18:46 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


دو سال پيش ايران خودرو يه طرحي داده بود که تو اون طرح يه مبلغي رو پيش ميدادي و بعد 1يا 2 يا 3 سال قسطي رو ميدادي و بعدش ميتونستي بعد اون مدت يه سودي و تخفيفاتي به پولت ميخورد و بعد پرداخت قسطها مابه تفاوت رو بپردازي و يکي از ماشين هاي ايران خودرو رو انتخاب کني
من اصلا دوس نداشتم اما همسري رفت و ثبت و نام کرد 2 ميليون پيش و ماهي هم 95 تومن به مدت دو سال که بعد اين مدت کل پول پرداختي 4200 ميشد اما سود و تخفيفاتي که بهش تعلق ميگرفت بعد دو سال پولمون پيش ايران خودرو ميشد 6400
تو اين دو ساله من کلي غر زدم که چرا بايد قسط بديم و ايران خودرو کارش معلوم نيست ولي همسري مي گفت يه جور پس انداز اجباريه
تا اينکه ماه پيش قسطمون تموم شدهو دو روز پيش دعوت نامه اومد که بياين و بقيه پول رو بريزين و ماشين رو انتخاب کنين حالا تو اين گير و دار همسري هم خونه رو قول نامه کرده  نميدونم چي ميشه
ولی خب به نظرم ارزونترین ماشین رو انتخاب کنین و بفروشیمش برا خرید خونه
من يه بار بيشتر خونه رو نديدم يه جوري هستم اونقدر ها به دلم نچسبيده بود يه جورايي احساس دلشوره دارم
اين اخريها دو تا خونه ديديه بوديم که خوب بودن يکي صفر بود و کوچيکتر طبقه دوم و8 واحدي اون يکي 5 سال ساخت بود و بزرگتر يه کمي هم ارزونتر و 6واحدي طبقه اول همسري اون خونه صفره رو دلش گرفته بود من اون خونه 5 سال ساخته رو حالا هي مي اومد ميپرسيد هر کدوم رو تو گفتي منم يه جورايي ديدم دلش تو اين خونه صفره گير کرده گفتم هر کدوم رو خودت قبول کردي اين تعارف ها ادامه داشت بالاخره اگه خدا بخواد خونه صفره قسمتمون ميشه
حالا بايد کم کم پولش رو جور کنيم
اميدوارم زودتر واسه خونه خودمون يه مستاجر خوب پيدا شه که بتونيم رهنش بديم آخه رو پول  رهن اين خونه اي که توش نشسته بوديم هم حساب باز کرده بوديم
به هر حال یه ضرب مثلی هست که میگه
پول عروسی و خونه جور میشه شما هم شنیدین

 

تازگیها تا یه تکون حس میکنم زودی لباسم رو میزنم بالا میدونین چرا؟؟؟؟

چون دیگه میتونم حرکات دخترمو از رو شیکمم ببینم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2:36 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.