تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
ღیک عدد ساراღ JavaScript Codes

روزهای انتظار من گذشتند و گذشتن و امروز دورقمی شدند
تنها 99 روز دیگر
دخترم تازگیها حرکتاش قوی تر شده دیروز میتونستم سکسکه هاشو از رو شیکمم ببینم باباش میگه عین مامانش حتما شیکمو هستش
وزنم همینجوری داره زیاد بالا میره
ایندفعه دیگه دکی با هام دعوا میگیره دست خودم که نیست اشتهام زیاده فک کنم  وگرنه سیر که نمیشم

اینم شکل نی نی ۲۴ هفته ای

هر دفعه که یه تکون میخوره با خودم میگم کجاش بوده اما فعلا فعلا ها نمیتونم بفهمم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 7:44 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


  روزها به کندی میگذرن اما به هر حال میگذرن
ما هنوز دنبال یه خونه میگردیم یه خونه پیدا کردیم که بزرگ بود و خوب اما هم طبقه 4 بود و هم اینکه صاحبخونه میگفت برج 5 سند میزنم
ما هم از خیرش گذشتیم
چرا روزه شک دار بگیریم تا 5 ماه دیگه معلوم نیست چی میشه
از فروش طلا هم منصرف شدیم البته من نه ها همسری میگه اگه طلا رو بفروشیم دو طرفه ضرر میکنم هم اینکه موقع فروشش و هم اینکه اگه بعدا بخواد همون مقدار گرم رو برام بخره باید دوبله پول بده Light Bulb 
این جمعه هم از اون معدود جمعه هایی بود که خونه بودیم ناهار یه غذای جدید درس کردم  بلدرچین
خریدیم یخ زده بود اول یخ زدایی کردم  بعدش همسری تمیزش کرد من تا حالا به مرغ و ماهی دست نزدم راستی کسی میدونه ماکروویو برا جنین ضرر داره یا نه
خیلی خیلی از این کار بدم میاد اگه پخته شه دیگه بدم نمیاد
بعد از ظهر هم خواب بعد از ظهرونه اما مگه این بازی استقلال و پیروزی گذاشت داد و قال همسایه ها ما رو از خواب پروند
بعدشم همسری رفت ماشینو تمیز کنه یکی از کارهای روز جمعه اشه البته تا ماشین رو تمیز میکنه همون شب یا فرداش بارون میاد و اثری از تمیزی نمیمونه منم به علت اینکه نمیتونم تنهایی بیرون برم نتونستم براش کادویی تهیه کنم واسه والنتاین فقط تونستم تو یه کارت بهش تبریک بگم Cupid 
البته حالا من اون کارتو دادم خودشش که اصلا یادشم نبود به همین خاطر تصمیم گرفت با تمیز کردن سرویس منو خوشحال کنه
شام هم لازانیا درس کردم
از آشپزی خوشم میاد
یکی از این کارهاست که وقتی تو خونه نیمه استراحتی و نمیتونی بیرون بری آدمو مشغول میکنه
بالاخره این روزهای خونه نشینی هم به پایان میرسه دلم میخواد همش روزها رو برعکس بشمردم
14 هفته 3 روز دیگه
دلم میخواد لباسهایی رو که دوس دارم بپوشم دارم افسردگی پوشیدن لباس میگیرم
دلم میخواد به زندگی عادی زناشویی قبلی برگردم
دلم میخواد برم بیرون مث قبل تر ها فقط 3-4 ساعت تو خیابونا پیاده برم
دلم لک زده برای 10 ذقیق اش
دلم میخواست الان بچم بغلم بود
اما باز هم خدا رو شکر میکنم
خدایا ممنونت

دیشب دایی که خانومش 1 ماه دیگه بچشون به دنیا میاد حرف میزدیم
داییم میگفت دخترتون عروس ماست
من میدونم چه قد همسری از این حرفا حرص میخوره
دیشب موقع خواب برا اولین بار دست گذاشت رو شیکمم
با دخترش اینجوری حرف زد Shock 5 
آرشیدا تو دختر بابایی هستی
بابایی تو رو به هیچ کس نمی ده
باید پهلوی بابایی بمونی
فقط و فقط برا بابایی هستی

من دهنم باز مونده    Shocked

پ ن: من دارم ناهار یه غذای جدید میپزم زنگ زدم از دوستم یاد گرفتم یه غذای رشتیه به نام

سیر قلیه 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:10 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


شنیده بودین دخترا لوس وبابایی هستن
من اینو به عینه دیدم من یه حدود 10 روزی خونه مامان اینا بودم بعدش این دخمل من همیشه خواب آلود روزی یه 2- 3 بار ی بیشتر تکون نمیخورد تا اینکه این تعطیلات شد و باباش هم اومد پیشمون
باورتون نمیشه از وقتی صدای باباشو شنید چیکار که نکرد
مهتاب بالانس
                     پشتک وارو

کلی حسودیم شده اینقده من باهاش حرف میزنم اونوقت فقط به صدای بابش واکنش نشون میده.....
دوباره یه هفته ای برگشتم از امروز خونه خودمون
شوشو یه خونه پیدا کرده میخوایم بریم ببینیم
اصلا دلم نمیخواد برا خرید خونه طلا و ماشین رو بفروشیم
ولی انگاری نمیشه
طلا رو گذاشتم مرحله آخر آخر

شما ها بودین دلتون راضی میشد
راستی خونه مامان اینا بودم شبکه تهران به خانه برگردیم یه دامن بافتنی یاد داده واسه دخترای کوچیک میخوام درستش کنم فک کنم امروز هم بلوزشو درست کنه زنگ بزنم مامان حتما ببینه و یاد بگیره
لباس های دخترای کوچیک خیلی نازن  مگه نه گوگولین




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:58 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


ميخوام يه کم از خودم بنويسم از حالتهايي که الانه دارم و قبلا داشتم ميخوام همش ياد گار بمونه
من خونه مامان اينا هستم با توجه به تقويم تو 3 هفته اي که در پيش داريم هر هفته اي 1 روز تعطيلي داريم و همسري هم ميتونه بهم سر بزنه
کم کم شيکمم داره بزرگ و بزرگ تر ميشه البته اصلا قابل مقايسه با پارسال نيست پارسال که دو قولو باردار بودم تو اين سن بارداري اندازه 8 ماه به نظر ميرسيدم شيکمم هم اينقده بالا بود همش دچار تنگي نفس مي شدم اما امسال بحمد الل... از طپش قلب و نفس تنگي هام خبري نيست نه اينکه اصلا نباشه ها هر 2 هفته 1 ساعتي دچارش ميشم پارسال تو اين سن بارداري پسرا اينقده شيطمون بودن اينقده مشت و لگد ميزدن که از رو شيکمم هم ميشد حرکتاشون رو ديد اما امسال اينقده اين دخملم ناز داره که فقط تو شيکمم قر ميده اين ور      قر ميده اون ور الان يه ماهي هم هست که حس ميکنم شير دارم البته نميريزه اما هميشه يه جورايي اگه يه روز حموم نرم حس ميکنم بوي شير ميگيرم اولا فک ميکردم اين احساس خودمه اما بعدا وقتي همسري بهم گفت بوي نوزاد ميدم تازه فهميدم نه واقعا مث اينکه بوي شير ميدم
با دکترم هم صحبت کردم و گفته اشکالي نداره بعضي ها زودتر شيرشون مياد البته مامان هم مث من بودن از 6 ماهگي شير داشتن
قيافه ام زياد تغيير نکرده فقط يه کم تپل تر شده يه کم هم بينيم ورم کرده البته پوست ريزي صورتم همچنان به قوت خودش باقيه به گفته دکتر پوست که اصلا نگران نباش همه ميرن کلي دارو مصرف ميکنن صورتشون پوست ريزي کنه تا پوست جديد در بيارن شما همينجوري پوست ريزي ميکني و چون بارداري دارويي نميشه مصرف کرد
البته بارداري قبليم هم همينطوري بود بعد زايمان دوباره به حالت اوليه برگشتم
تازگيها متوجه يه عالمه موهاي حدود 10 سانت شدم تا موهامو سشوار ميکشم راست راست ميمونه و هيچ جوري نميشه خوابوندش اينا اون موهاييه که بعد زايمان ريخته و دوباره
در اومده
يه نتيجه: اصلا نگران ريزش موهاتون بعد زايمان نباشين چون دوباره همشون در ميان
خوابيدن هم ديگه شده قوز بالا قوز بايد رو دنده بخوابي اونم واسه مني که همش دمر ميخوابيدم واسه همين يه بالش اينور يه بالش اونور ميذارم و تازه وقتي ميخوام از اين دنده به اون دنده شم بايد بشينم بعد برم رو اون دنده حالا فک کنين چقدر سخته خوابيدن رو تخت اندازه سه نفر به تنهايي من جا ميگيرم
اينجوريه يه بالش - من - يه بالش- شوشو
بيچاره شوشو
تازه اينجوري فاصله مون هم حفظ ميشه خلاصه جونم براتون بگه آدم از خيلي چيزا ميگذره واسه يه مدتي فقط به خاطر اينکه خطري متوجه ني نيش نشه
باا ينکه دکي منعي نذاشته اما مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد ميترسه
از اول بارداري تا حالا 8 کيلو به وزنم اضافه شده به نظر خودم زياد نيست نميدونم چرا دکي ايندفعه اينقده ميگفت کم بخور کم بخور سه عدد هم قرص مصرف ميکنم کلسيم- مولتي پرناتال- فرفوليک
همش ميترسم کمبود کلسيم نگيرم از پوکي استخوان ميترسم چون الان 3 سال که من سه تا بارداري داشتم فک ميکنم به جسمم خيلي فشار اومده
مامان اينا نظرشون اينه که اينجا هم (پيش مامان اينا) هم يه دکتر داشته باشم نميدونم حالا چه جوري يه دکتر انتخاب کنم چقدر سخته يه دل ميگه برم پيش اون دکتري که پارسال سزارينم کرده  يه دل ديگه ميگه نه
فعلا موندم هر کدوم از فاميلامون هم پيش يه دکتر رفتن و از دکترشون ناراضي بودن شما چه جوري يه دکتر زنان پيدا ميکنين و بهش اعتماد ميکنين؟
از خدا ميخوام همه اين سختي ها رو که  اميدوارم پايان شيريني داشته باشه به همه مامانهاي منتظر بده واسه همشون دعا ميکنم و درکشون ميکنم
از طريق وبلاگ فاطمه جون با  سایت نی نی های اینده آشنا شده ام يه عکس از خودتون و همسرتون ميدين و اون تصوير بچه اينده تون رو بهتون ميده واسه سرگرمي خوبه اينم شده عکس دخترمون که سایته طراحی کرده

عکس دخترمون

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 23:36 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


اين روزها داريم دنبال خونه ميگرديم  تا اگه خدا بخواد قبل از به دنيا اومدن دختر گلم به يه خونه  بزرگتر نقل مکان کنيم
خونه اي که الان توش نشستيم يه بار هم قبلا براتون تعريف کرده بودم يه سري مشکلات سندي داره که نميتونيم بفروشيمش فعلا با اين وضع خريدن يه خونه ديگه يه کمي برامون مشکل تر شده اما
دست از طلب بر نداريم تا کاممان برآيد
ميگن عاقبت جوينده يابنده است

اگه ميتونستيم اين خونه اي رو که توش نشستيم بفروشيم خيلي راحت بهترين خونه رو ميتونستيم تهيه کنيم اما فعلا فقط ميتونيم بديمش رهن تا ببينيم خدا چي ميخواد و مشکل سنديش کي حل ميشه
حالا هي ميريمو خونه ميبينيم البته اول همسري ميره ميبينه اگه تا حدودي خوب بود بعد من هم همراش ميرم  ميريم خونه هاي متراژ بالاتر رو مي بينيم اما نميدونم چرا هالشون خيلي کوچيکه من دلم يه هال ميخواد حداقل بالاي 30 متر باشه و وسايل تو هم تو هم نباشه اما با اين وضعيت مالي پيدا نميشه
دلم يه خونه نوساز ميخواد تو خونه هاي دست دوم که ميرم يه بويي ميده که حالم بد ميشه نميدونم مشکل منه يا خونه ها
تا حالا هم دو تا خونه ديديم که خوب بودن اما هر کدومشون رو که خواستيم پاي معامله بريم 10 تومني يه دفعه رو قيمتش اومده يا صا حب خونه فقط طبقه 4 رو قصد فروش داره که اونم به درد ما نميخوره
حا لا نميدونم حکمتش چيه؟
پ ن : با کلي دعا و... بالاخره همسرمان اين ترم رو پاس کردن و از مشروطي هم در رفتن تصميم هم گرفتن ترم بعد  رو درس بخونن مث اين ترم تا شب امتحان از موضوع درس بي خبر نمانند البته دوستانشون هم مشروط شدن و هم افتادن واقعا ديگه دانشگاه ازاد زور داره دوباره بخواي يه درس رو دوباره براش پول بدي......
اين هوا رو دوس ندارم دلم بهار ميخواد
دلم گلهاي بنفشه و هميشه بهار و پامچال ميخواد

این عکس دخملمه عکس رو دسکتابمه




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 7:13 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


 اين يه پست ويژه است
من دوباره سونو رفتم
نيني من يه پرنسسه


                                 به نام آرشيدا


                                                               به معني آريايي درخشان
اميدوارم هميشه تو زندگيشم عين اسمش باشه

يه چيز مهم هميشه به اين سونو هاي زود هنگام که جنسيت رو ميگن اعتماد نکنين چون ممکنه يه دفعه بند ناف رو يه چيز ديگه ببينن و بهتون بگن ني ني تون پسره

تازشم از دکتر خواستو همه اجزاشو ببهم نشون بده البته تو سونوی دوبعدی سخته اما برام دونه دونه توضیح داد
فقط ستون فقراتشو میتونستم خودم تنهایی تشخیص بدم کله نازشو  دستاشو و حتی بهم کف پاهاشو هم نشون داد و من بیشتر از پیش ضعف رفتمI Love You
ازش خواستم وزن نی نی رو بهم بگه و اون گفتش 496 گرم تعداد ضربان قلب مهربون دخترم هم بود 180 تا
نمیدونم این سونو لو ژیسته تو همین چند دقیقه از من چی دید که موقع رفتنم کلی در مورد کار و و رشته تحصیلیم ازم پرسید و در اخر بهم گفت خانوم حیفه شما خیلی باهوشید  چرا تو خونه هستین و از این استعدادتون استفاده نمیکنین
از اونجا هم اومدیم دکتر وزنم نسبت به قبل 3 کیلو بالا رفته بود فشارم هم 11 روی 7 بود که دوباره دکتر شروع کرد به سفارش کم خوردن و این جور چیزا که گشنه ات میشه فقط نون و پنیر و یا میوه بخور کلی هم سوال داشتم که ازش پرسیدم  بعدشم بهم گفت یاده روی نباید بکنی  البته خودم هم این چند ماهه این کار رو کردم دکی هم صدای قلبش رو برام گذاشت قشنگ ترین آهنگ دنیاBlow Kiss
تاپ تاپ تاپ
فقط ا ونایی که صدای قلب بچه هاشون رو شنیدن میتونن درک کنن چه احساس غریبیهو قریبیه
صدای قلب بچه ای که داری تو بطن خودت پرورش میدی کسی که در اینده محرم راز و مونس تنهایی اته
البته چون یه پرنسسه

                                                 Glitter Princess




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 8:50 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


نمی دونم چرا اینجوری شدم وقت دکترم میشه ازش یه هفته ای هم میگذره اما دلم نمیخواد برم دکتر مگه این دکترا چیکار میکنن یه وزن و فشار و دیگه هیچی نسبت به این دکترا دلسرد شدم این یکی میگه این کار رو بکن اون یکی میگه به هیچ وجه حالا این وسط من موندم با چهره مات که باید به حرف کدومشون گوش کنم
بعد ماجرای پارسال چون ریه های بچه ها  تو 7 ماهگی خوب رشد نکرده بوداون دکتری که سزارینم کرده بود بهم گفته بود برا بارداری بعدی بعد از 6 ماه باید یه داروهایی رو مصرف کنم تا خدای نکرده اگه دوباره چنین مشکلی پیش اومد ریه های بچه رشد کرده باشه
در عوض این دکترم میگه اصلا به هیچ وجه نباید ریه های بچه زورد رشد کنه اون مشکلات دیگه ای داره
شما جای من بودین چیکار میکردین
دیروز بالاخره همسری رضایت داد این ماه  هم برم سونو چون دکتر گفته بود هر ماه نرو سونو اونم مخالف بود این ماه برم سونو اما اینقده من گفتم نمیدونم بچه ام چیه میخوام باهاش حرف بزنم بگم دخترم یا پسرم بالاخره قرار شده برم سونو و برا فردا وقت گرفتم و بعدشم میرم دکتر فقط خدا کنه ایندفعه یه کم بی حیا شه و پاهاشو کاملا باز کنه تا سونولوژیسته بتونه خوب ببیندش و دیگه 100% بهم بگه جوراب های بچه ام چه رنگیه
از 18 هفتگی دیگه بچه صدا های بیرون رو هم میشنوه به صدای مادرش عادت میکنه منم الان چند وقته براش چند تا لالایی از اینترنت پیدا کردم براش میخونم تا زودتر صدای مامانشو بشناسه
هر روز هم براش یه ربع جزو قران میخونم تا باهوش شه
اینم اون لالاییش

 لالا لالا گل مینا
نمونی لحظه ای بی ما
همیشه این ورت مامان
همیشه اون ورت بابا
 گل نازم بخواب حالا
 لالالالا لالالالا
بخواب اروم و راحت باش
که بیدارت کنیم فردا

 نی نی

اگه بدونین این بچه چقدر شیکمو هستش اگه یه موقعی گشنه اش باشه اینقده تکون تکون میخوره تا من یه چیز شیرین بخورم تا اروم شه
یه روز تنبلی کردم و صبحونه نخوردم اینقده تکون تکون خورد که خوابم رو پروند تا من بلند شم یه کیک خوردم اروم شد و بعد دو تاییمون خوابیدیم قبلا ها میگفتن یه چیز شیرین بخورین بچه تکون بخوره اما بچه من وقتی گشنه اش هستش تکون میخوره بهش که غذا میرسه اروم میشه
امروز 21 هفته گیش تموم شده وارد هفته 22 شده از 20 هفتگی حرکتاش خیلی بیشتر شده
هر روز کتاب بارداری هفته به هفته مو میخونم دیگه حفظش کردم هر دفعه وجبم رو باز میکنم یه وجب 20 سانتیمتره
اما الانه بچه من 26 سانتیمتره و 340 گرم
 و کلی خوشحال میشم
یه سوال الان من 21 هفته ام تموم شده باید اندازه 21 هفته رو حساب کنم یا 22 هفتگی رو

پ ن :عکسش آدمو میبره یه دنیای دیگه نه 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:13 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


همه مامانها حتي اونهايي که مامان نيستن با ديدن لباس هاي کوچولوي اندازه عروسکي بچه ها تو مغازه ها دلشون ضعف ميره منم يکي از اون ادمها هستم همش دلم ميخواد برا بچه ام وسيله بگيرم اما بچه من قبل از اين که به دنيا بياد  کلي وسيله داشته
من پارسال همه وسايل سيسموني رو غير تخت و کمدش گرفته بودم اونم چي همشون دوتا دوتا
يادم مياد ماه 6 رو که پر کرده بودم تا اون موقع هيچ چي نگرفته بودم يه روز که من و همسري رفته بوديم بيرون چشمم به يه کلاه افتاد خيلي خوشم اومده بود رفتيم و دو تاشو خريديم يکي آبي يکي نارنجي با دو تا جوراب آبي و نارنجي
کلي ذوق کرده بودم الان که دارم اينا رو مينويسم بغض گلومو فشار ميده چه قدر ذوق داشتم هر روز که بيدار ميشدم اول اون کلاه جورابها رو ناز ميکردم
پيش ما رسمه که معمولا تو ماه آخر همه سيسموني رو ميگيرن اما يکي از همکارهاي بازنشسته مامان به مامان گفته بود اين بچه ها دو قلو هستن و زودتر معمولا به دنيا ميان شما بايد زودتر سيسموني بگيرين اين شد که يه روز سرد تو زمستون رفتيم توي يه مغازه سيسموني پر از وسايل بچه ادم همشو دلش ميخواست بر داره انتخاب خيلي سخت بود
شروع کرديم به خريد کردن سرويس حوله دوتا رنگ وسايلا رو بيشتر ابي بر ميداشتم ا ليمويي و نارنجي سعي ميکردم دوتاهاشون رنگاشون متفاوت باشه سرويس خواب دوتا لباسهاي بچه همه دو تا دو تا شيشه هاي شير بچه سايز هاي مختلف همه دو تا دوتا دندوني کلي لباسهاي سر همي  واي خيلي بود الان يادم نمي ياد چيا گرفته بوديم  کلي وسيله شده بود يادمه پشت ماشين خودمون ومامان اينا همش پر پر بود
کار هر روزم شده ود اينکه اون لباسها رو همه رو هر روز دونه دونه در بيارم بوسشون کنم بوشون کنم کلي نازشون کنم دوباره بچينمشون تو جاهاشون
اون روزها خونه مامان اين بودم
از همه بيشتر از اون سرويس هاي بچه 20 تيکه خوشم ميومد چون سايزاشون کوچيک بود مامان ميگفت فک کنم قبل اينکه بچه ها به دنيا بيان اينا رو بايد يه بار بشوريم اينقده دستشون ميزني
همه وسايل رو گذاشته بودم بالاي تخت هر روز فقط نيگاشون ميکردم
گذشت و گذشت
اون روزهاي سخت رسيد و  قبل از اينکه من به خونه بر گردم همه اون سيسموني ها به اتاق زير شيروني منتقل شدن
20 روزي از زايمانم گذشته بود به درخواست من مامان رفت و با اون مغازه داره صحبت کرد و قرار شد ما سيسموني رو ببريم و عوض کنيم
من ميخواستم همه وسايل جديد رو برا بچه جديدي که ميخواست در آينده بياد و جنسيتشم معلوم نبود نارنجي بگيرم چون يه رنگي بود که هم ميشد واسه دختر ها استفاده کرد هم واسه پسرها
يه سري رو نارنجي گرفتم اما يه سري ديگه چون او مغازهه نداشت نا خود اگاه آبي شدن مث سرويس حوله
يه سري وسايل رو هم چون تک تک گرفته بودم از مغازه هاي ديگه نشد عوضشون کنم مونده
دفعه پيش از مامان خواستم برم وسايل رو ببينم چه چيزايي دارم
اما مامان ميگه تا 7 ماهت تموم نشده نبايد وسايل رو ببيني
به همسري ميگم بريم وسايل جديد بخريم
اونم ميگه تا 1 هفته قبل از زايمان هيچي نگيريم
اما 5 شنبه اي من يواشکي رفتم و يه لباس 5 تيکه سايز صفر گرفتم اونم نارنجي
آخه هنوز که جنسيتشو 100% نمي دونيم چيه  

سرویس 5 تیکه


ميدونم همه اين لباسها رو داره اما دلم ميخواست لباس نو براش بگيرم لباسي که فقط و فقط با وجود خودش خريده شده




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 10:6 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.