
صفحه اول
ارتباط با من
بايـگانـي مطـالـب
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
پشتيباني قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا 
موقع هايي که اشپزي ميکنم يه احساس خوبي بهم دست ميده اومدم تندتند کيک رو درس کردم رو شو با کمپوت و مربا تزئين کردم وسايل پيتزا رو هم واسه شام حاضر کردم تا همسري رو سوپرايز کنم چون ميدونستم که اون اصلا به احتمال 0.1 % هم ياد نيست که تولدشه کيک رو تو يخچال گذاشتم جلوشه با کلي وسايل پوشوندم که يه موقعي شوشو در يخچال رو باز کرد اونا رو نبينه
نا هار خورديم و طبق معمول خواب بعد ظهر که واسه ما خواب غروبه ساعت 4 تا 6
بيدار که شديم شب شده بود
اول من بيدار شدم کيک و شمع رو آوردم تو اتاق خواب با کادو ربان پيچ شده
بعد شوشو رو بيدار کردم

يه نگاهي به رو پاتختي انداخت باورش نمشد شمع رو فوت کرد
اتاق دوباره تاريک شد ديگه من برق رو روشنش کردم کادو شو بهش دادم حالا خواب الود ميگه اين چه قدر ربانش آشناست
آخه آقاهه کادو کرده بود من آوردم خونه گفتم ربان داشته باشه بهتره اما ديگه نميتونستم برم بيرون واسش ربان بگيرم رفتم تو وسايل هاي شوشو رباني رو که 5 سال پيش موقعي که دوس بوديم کادوي روز تولد شوشو رو باهاش بهش داده بودم رو در آوردم(هنوز شوشو ربانش رو داشت) با همون ربان پيچش کردم
اينم از شاممون

نوشابه نميدونين چه غوغايي به پا ميکنه
ما کلا مصرف سرانه نوشابمون پايينه بيشتر از دوغ استفاده ميکنيم
مث اينکه ني ني ما از نوشابه خوشش مياد اخه بعدش خيلي تکون تکون ميخورد
الان چند شبه يهو ميبينم که يه دفعه پوست يه طرف شيکمم داره به معني تمام پاره ميشه رفتم تو اينه نيگا کردم ديدم که ني ني خودشو يه طرف طرف راست آورده نميدونم پاهاشو باز ميکنه يا کله نازشه که مياد اين طرف حتي شوشو هم با نيگا به شيکمم برجستگيو ميتونه ببينه
شيکم هم نگو هندونه قاچ قاچ
البته قاچ قاچاش به خاطر بارداري قبليمه
پارسال رفته بودم دکتر اون موقع هنوز شيکمم ترک نخورده بود دکتر پوست با يه انگشت رو شيکمم انگشت کشيد بعدش گفت پوستتون يه جوريه که هر کاري کني ترک ميخوره از اين کرمهاي چرب کنده هم داده بود
من دلم طاقت نياورده بودرفته بودم داروخونه از اين کرم هاي خارجي برا جلوگيري از ترک شيکم فک کنم اسمش ليراک بود فرانسوی بود حدود20 تومن گرفته بودم
ولي باز هم افاقه نکرد و شيکمم ترک خورد اين بار ديگه دکتر پوست نرفتم ديگه شيکمم فک نکنم بيشتر از اين هم بتونه ترک بخوره
پ ن :بالاخره تونستم با google reader کار کنم همیشه این مشکل رو داشتم که از آپ دوستان غیر بلاگفایی بی خبر میموندم----سمت چپ بلاگ

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
بابا ايول چه ميكنن اينا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ر![]()

![]()
بالاييها تكنو ميزنن پايينيها كردي ميرقصن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
حالا همه بريزين وسط آآآآآآآآآآآآآآاره همينه![]()



حالا نوبته كيكه
تولد تولد تولدتون مبارک بیاین شمعارو فوت کنین که صد سال زنده باشین![]()
جشنه تون جشنه تولده تمومه خوبیهاس
جشنه تون جشنه شروعه زیباییه تمومه شادیهاس

تولدتون مبارک تولدتون مبارک

امشب شبه ما غرقه گلو شادی و شوره
از جشنه ستاره اسمون یه پارچه نوره
امشب خونمون پر از طنینه دل نوازه
این کوچه پر از نوای دلنشینه سازه
عزیزام دوسِتون دارم تولدتون مبارک
تولدتون مبارک
جشنه تون جشنه تولده تمومه خوبیهاس
جشنه تون جشنه شروعه زیباییه تمومه شادیهاس
جشنه تون طلوعه یک روزه مقدسه برام
وقته شکر گذاریه به سوی ِ درگاهه خداس
عزیزام هدیه ی من براتون یه دنیا عشقه
زندگیم با بودنتون درست مثله بهشته
تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک
عزیزام دوسِتون دارم تولدتون مبارک

تولدتون مبارک



![]()
تولدتون مبارک
![]()










یک سال گذشت
از اول ازدواج من و شوشو همش تو فکرمونو خیالمون یه پسر شیطون داشتیم که همه خرابکاریها رو به شیطونی های اون نسبت میدادیم اگه چیزی میشکستو یا خراب میکردیم
میگفتیم کی خراب کرد همش کار "سپهر" شیطون بلا بود با این اسم چند سال اول زندگیمون رو سر کردیم اینقده بهش عادت کرده بودیم که باورمون بود واقعا یه نی نی پسر به اسم سپهر داریم تا اینکه من سال پیش باردار شدم دوقلو پسر انگاری به ارزومون رسیده بودیم سپهر بود اسم اون یکی رو هم بعد کلی وسواس سروش گذاشتیم
اون موقعی که توشیکمم بودن من کاملا حس میکردم یکیشون خیلی خیلی شیطون بود بالاتر بود همش وول وول میخورد میدونستم اون سپهره اما اون یکی که اروم بود و فک کنم سپهر جایی براش نمیذاشت تا خوب حرکت کنه سروش اروم بود
حتی وقتی که به دنیا اومدن من که ندیدمشوون اما مادر شوهرم میگفت یکیشون خیلی شیطون بود و زیاد حرکت میکرد اما اون یکی اروم بود
بعد اون روزهای تلخ تو این یه سالی که گذشت دیگه یکبار هم این اسمها از دهنمون در نیومد در صورتی که قبلش همش داشتیم این اسمها رو میگفتیم
سپهر و سروش من رفتن
الانه هم دیگه نمیخوام اگه یه موقعی پسر دار شدم این اسمها رو انتخاب کنم اصلا نمیخوام اسمی رو انتخاب کنم
این تنها کاری بود که میتونستم برا تولدتون انجام بدم یه تولد مجازی توی دنیای مجازی
منو به خاطر همه قصوراتم ببخشید
پ ن :دیروز با کلی ذوق و شوق صبح زود پا شدم واسه دوستم که قرار بود شنبه سزارین کنه زنگیدم قبل عمل باهاش صحبت کنم دیدم موبایلش خاموشه گفتم ببین دیر بیدار شدم موبایلشو خاموش کرده رفته اتاق عمل براش یه اس ام اس فرستادم وقتی موبایلشو رو شن کرد بعد اتاق عمل بخونه نیم ساعت بعد دیدم زنگیده بچه من ۳ شنبه به دنیا امده عجله داشته دردم گرفته روز تاسو عا سزارینم کردن
میبینین بچه های این دوره زمونه چقدر عجولن.................
روزها میان و میرن
الان 4 ماه تموم گذشته و نی نی گولوی من وارد ماه پنجمش میشه
به هیچ کی نگفتم دکی گفته 80% احتمالا پسره تو فامیلمون یه نفری باردار بود و شوهرش خیلی به جنسیت پسر علاقه داشته و همچنین به اسم "رسول" از این رو همیشه خانمشو که باردار بوده صدا میکرده مادر رسول گذشت و گذشت تا اینکه خانمش زایمان میکنه اونم چی دختر
از اون وقت این تبدیل به جک شده "مادر رسول"
منم دوس نداشتم یه موقعی حکایت مادر رسول واسه منم تکرار شه واسه همین وایسادم سونوی بعدی معلوم شه بعدا بگم
پدر شوشو که میگه خواب دیدم دختره
مادرش میگه سونوی من میگه پسره
سونولوژیست هم که ما رو گذاشته وسط دو راهی
واسه من جنسیتش مهم نیست اما حس کنجکاویه دیگه......یعنی از اون شماره ۵ ها داره
این روزها یعنی دقیقا حدود یه هفته اییه که حرکت هاشو دارم واضح حس میکنم
هی تو شیکمم وول وول میخوره البته هنوز اونقدری نیست که بخواد لگد بزنه و از رو شیکمم هم معلوم شه یه موقع هایی اصلا تکون نمیخوره یه موقع هایی هم پشت سر هم تکون میخوره فک کنم فواصل خواب و بیداری داره
این روزها هوای تهران که میدونم خوبه اما اینجا هوا ابری و سرد شده دوباره یه جورایی دلگیره
همش دارم به ساعت های غروب و طلوع خورشید تو اخبارا نیگا میکنم که آیا روزها بلند تر میشه یا نه
یه چیزی رو هم تازگیها کشفیدم براتون میگم
به نظر من شب یلدا بلندترین شب سال نیست چون هنوز که هنوزه طلوع خورشید داره دیر تر میشه از اون ور ساعت غروب یه کمی به ساعتش اضافه شده یه جورایی فک کنم فقط خودم میفهمم که چی نوشتم
اما درس نوشتم حالا نمیدونم چه جوری فهمیدن شب یلدا بلندترین شب ساله؟
کاشکی اینقده قلبم بزرگ بود که میتونستم زود از خطای ادمها بگذرم
باورش خیلی سخته من دارم یه نفر دیگه رو تو خودم پرورش میدو یه موجود زنده یه مرد
یه مرد که دوس دارم عین پدرش باشه محکم
البته موهاش به باباش نره چون وز وزیه موهاش به من بره خیلی خوب میشه
منو شوهرم از نظر ظاهری خیلی به هم شباهت داریم خودم زیاد اینو احساس نمی کنم اما کسی که برا اولین بار ما رو میبینه اینو میگه یادمه یه ابر رفته بودیم دکتر دکتره به شوهرم گفت شما خواهر و برادرین که اینقده به هم شباهت دارین
دیروز تو وبلاگ میز غذا نشون داده بو که چه جوری برگه میوه تهیه میکنن
منم رفتم و فوری درستش کردم
مزه سیبش فوق الهاده است اما پرتغالش یه کم آخرش به تلخی میزنه کسی میدونه چرا
توجه:پرتغالاش خونیه این رنگی شده ها
کیوی هاش هم که دیگه اخرشه
میخوام برگه خرمالو هم درس کنم