تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
ღیک عدد ساراღ JavaScript Codes

سلام دوست های گلم و خدا حافظ پاییز دوست داشتنی من
امروز اخرین روز پاییز برگ ریزونه فصلی که خیلی دوست داشتنیه و واسه بارداری به نظرم بهترین فصله چون روزها کوتاهه و تا به خودت بجنبی زودی شب میشه و یه روز دیگه تموم میشه برعکس روزهای تابستون که تموم شدنی نیستن
من الانه نزدیک یه ماهه منزل مامی اینا هستم البته این مدته تعطیلات خوب بود و شوشو میتونست زیاد تر بیاد و بهم سر بزنه امروز هم به خاطر شب یلداش خواستم بمونم تا تنها نباشیم
فردا دیگه اگه خدا بخواد میخوام برم خونه خودم البته چون قراره برم دکی و سونو
1 شنبه وقت دکی و سونو دارم اگه خدا بخواد از سلامتی و جنسیت نینی مطلع میشم
تا سه ماهگی زیاد شیکم ادم رشد نمیکنه اما از سه ماهگی دیگه تند تند شیکم بالا میاد خود آدم هم میتونه متوجه رشد روزانه بشه از رو تنگی لباسها
تازگیها یه کشیدگی زیاد وقتی میخندم یا عطسه میکنم تو شیکمم احساس میکنم نمیدونم اینا مربوط به نی نیه یا نه دوس دارم زودتر حرکت هاشو واضح حس کنم
تا حالا که روزها کم کم کوتاه میشدن اما از این به بعد دیگه روزها میخوان بلند شن و اگه خدا بخواد قبل از این که به بلندترین روزهای سال برسیم منم میتونم نی نی گولومو تو بغل بگیرم تصورش یه کمی مشکله یه انسان دیگه یه موجود زنده دیگه رو با خواست خودمون میخواییم به این دنیا بیاریمو اون موجود زنده الانه تو بطن منه
دی ماه ماهی که چند تا از فامیلامون و یکی از دوستای دانشگاهیم ویکی از دوستای وبلاگیم-ساناز جونم- نتیجه 9 ماه از زحمت هاشون رو میبینن
سه تا شون دخترن یکیشون پسر
اسمهای انتخابیشون عباد هلن و ستایش و پانیذ اون یکی هم اسمشو نمیدونم هستش
من اصلا نمیخوام قبل به دنیا اومدن به اسم فک کنم
مطمئنم خودش که بیاد اسمشو هم همراهش میاره
البته الان نظرم اینه شاید تغییر کنه
دیشب تی وی اخبار گزارش های تصویری داشت زایمان طبیعی و سزارین رو نشون میداد قبلا هم تو اینترنت فیلم سزارین رو دیده بودم اما چون سرعتم پایین بود و.. خوب متوجهش نشده بودم
تازه دیشب دیدم که چه بلایی سرم اومده شیکم ادم زنده رو میبرن به یه کیسه میرسن و سر بچه رو میکشن و در میارن و بعدش بخیه
وبعدش درد زیاد خیلی زیاد
منکه چون فشارم پایین بود به علت خونریزی زیاد قبل زایمان برام نمیتونستن مسکن زیاد هم استفاده کنن البته زایمان طبیطی هم شنیدم خیلی زیاد درد داره که ادم حتی آرزوی مرگ میکنه
اینو از چند نفر که طبیعی زایمان کردم شنیدم
نمی دونم کدومشون بهتره دکی که به من گفته این بار هم ریسک نمیکنه چون یه بار سزارین شدم دوباره باید سزارین شم

پ ن: در پی ندیدن برف و ویار دیدن برف شوشو منو  دیروز برد تا برف ببینم کم بود اما خوب بالاخره دیدم

 پ ن ک به نظر سنجی پایین صفحه توجه فرمایید




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 8:7 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


طبق خبر های واصله از دوستان امروز صبح رشت یه اندکی برف اومد و قطع شده 
امروز اون روز موعوده میدونین کدوم روز
نمیدونم خبرش به شما هم رسیده یا نه ولی تا اونجایی که من مطلعم تو تموم ایران پخش شده
ماجرای اون نوزادی که به دنیا اومده و حرف زده و خبر از روز 26 اذر تو رشت خبر از واقعه های خطر ناک داده نمیدونم زلزه و برف و ... و پرستاره هم نوزاد تازه به دنیا اومده رو انداخته رو زمین و مرده
نمیدونم این پرستاره شاید به فیلم حضرت یوسف خیلی علاقه مند بوده که تموم فکرشو مشغول کرده
یا اینکه بچه از دستش سر خورده افتاده و مرده بعدش این داستان و از خودش ساخته
اما هر چی بوده این شایعه یک کلاغ و چهل کلاغ شده تا به نقطه نقطه ایران رسیده
عمو اینام زنگ میزدن هر کدوم از یه جا که ماجرای این بچه رشتی چیه
حالا امروز اون روز موعوده ببینیم به قول دوستم که میگفت بچه هه گفته برف 13 متری میخواد بیاد چقد برف میاد

امروز 15 هفتگی نی نیم تموم شده و نی نی من وارد هفته 16 ام شده
اكنون طول بدن كودك شما از فرق سر تا پا حدود 10 سانتي متر، و وزن او در حدود 80 گرم است. كودك شما اكنون عمليات دم و بازدم را با مايع آمنيوتيك (به جاي هوا) انجام مي دهد كه به رشد كيسه هاي هوا در ريه هاي او كمك مي كند. اكنون اندازه پاهاي او بزرگتر از دستهاي او شده است، و مي تواند همه مفصلها و اعضايش را حركت دهد. اين بدان معني است كه دستهاي او بهتر كار مي كنند. غده هاي عرقي به تدريج ظاهر مي شوند و با اينكه پلك چشمهاي او بسته است، چشمانش مي توانند نور را احساس كنند. اگر شما يك نور شديد را به طرف شكم خود بتابانيد، احتمالا كودك شما روي خود را از نور برمي گرداند. در اطراف كودك شما چيز زيادي وجود ندارد كه او بتواند مزه آن را امتحان كند، اما اندام چشايي او در حال ظاهر شدن است. اگر در اين زمان سونوگرافي انجام دهيد شايد و فقط ممكن است از جنيست كودك خود آگاه شويد! با اين حال اگر اين آزمايش هم نتوانست جنسيت كودك شما را تعيين كند ناراحت نشويد. تعيين جنسيت به عواملي از قبيل ميزان شفافيت تصوير و وضعيت كودك در زمان انجام سونوگرافي بستگي دارد. كودك شما ممكن است به حالت حلقه زده قرار گرفته يا چرخيده باشد تا شما را سر كار بگذارد!

هفته دیگه میرو سونو ببینم نی نی سر کارم میزاره یا خودشو بهمون نشون میده
 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 11:15 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


این هفته قرار بود برم سونو و بعدشم برم پیش دکی
اما 4 شنبه تعطیله و من باز هم خونه مامانم اینا هستم سونو رو هم گذاشتم انشا الل.. واسه هفته بعد فک کنم هفته بعد اگه نینی گولو خودشو لوس نکنه و خدا بخواد بتونم جنسیتشو بفهمم تا حالا که همه برام خواب دختر دیدن و مادربزرگ جاری جدید هم از رو قیافه بنده فرمودن نی نی ما دختره
راستی تا حالا دقت کردین بعضی ها چه جوری جنسیت رو با توجه به قیافه زن باردار حدس میزنن
من بارداری قبلیم سر 16 هفتگی رفتم سونو و بهم جنسیت رو گفته بود که هر دو تا پسرن یه هفته بعد تو خیابون بودم یه پیر زنی اومد و بدون هیچ آشنایی اومد وبه من گفت:عروس خانم پسر داری ها
بعدش تا من هوش و حال بیام و بخوام آدرسی شماره ای ازش بگیرم تا بعدا هم برام از رو چهره سونو کنه تو جمعیت گم شد
اما یه چیزهایی رو خودم تازگیها برا تعیین جنسیت از رو قیافه فهمیدم 
1:اونایی که پسر باردارن قیافه شون زیاد تا آخر بارداری تغییر نمیکنه حتی فرم لباشون به عبارتی حتی یه کم خوشگل تر هم میشن
2:اما اگه دختر بادارباشن لباشون کلفت میشه و یه کم هم زشت میشن قدیمیها عقیده دارن که دختر میخواد زیبا بشه زیبایی مادرشو میگیره
اما من که تا حالا تغییر نکردم شایدم چون هر روز خودمو تو آینه میبینم متوجه تغییراتم نمیشم
به هر حال از خدا یه نی نی گولوی صحیح و سالم  میخوام جنسیتش برام مهم نیست اما تازگیها شوشو پسرشو ناز میده شاید به خاطر بارداری قبلیه که پسر بودن شاید پسر خیلی میدوسته
من که همش میگم نی نی من دختره اما اون میگه پسره به نظرتون اگه بریم سونو و بگه دختره شوشو ناراحت میشه...
فک کنم از داماد و از این چیزا خوشش نمیاد به قول قدیمیها نمیخواد مالشو داماد بخوره اما اگه عروس بخوره اشکالی نداره اما به نظر من تو این دوره زمونه دختر داشتن بهتره دخترها خیلی عاطفی ترن و مهربون ترن نسبت به پدر و مادر اما بازم  هم این عقیده استوار تره که داشتن بچه صالح داشتن چه پسر چه دختر از همه چیز بهتر تره
من یه دوستی دارم که میگه جنسیت تا وقتیی نی نی تو شیکمه مهمه اما وقتی که به دنیا میاد دیگه مهم نیست
پ ن:5 شنبه همشب مادر شوشو از طرف ما عروس رو پا گشا کرده بود گغته بودم خرجش از ما   اما درست کردن و پذیرایی از اون
منم با شوشو وقتی 5 شنبه اومد پیشم اصلا حرفی نزدم راجع به اینکه کادو باید بدیم یا ندیم  بالاخره فعلا کادو هیچ چی ندادیم تا اون بیاد خونه خودمون
باز میگن از این ستون تا اون ستون فرجه فعلا سکه ندادیم حتی بخوایم ربع سکه هم بهش بدیم بازم به نظر من زیاده
پ ن 2 : تازگیها داره از جاری خوشم میاد خیلی ساده است  هر چی به مغزش میرسه رو میگه اصلا اهل سیاست بازی نیست البته فعلا ها



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 11:22 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


 

اندازه كودك شما از سر تا پا در حدود 8.9 سانتي متر و تقريبا به اندازه يك ليمو است و حدود 60 گرم وزن دارد. بدن او سريعتر از سر او رشد مي كند و سر او اكنون بر روي يك گردن خوش تركيب تر قرار گرفته است! در آخر اين هفته، دستهاي او درازتر شده اند و اندازه آنها با كل بدن او متناسب است. با اين حال پاهاي او بايد كمي بزرگتر شوند تا با بقيه اندامهاي او متناسب شوند. همچنين به تدريج پوششي از موهاي كرك مانند و بسيار نرم (كه لانوگو يا كرك جنيني ناميده شده و نازك، بي رنگ و فاقد مغز هستند) تمام بدن او را خواهد پوشاند. كبد او توليد صفرا را در اين هفته آغاز مي كند، كه اين امر نشان مي دهد كه كبد فعاليت مناسبي دارد؛ طحال نيز همكاري خود را در توليد گلبولهاي قرمز خون آغاز مي كند. او ادرار نيز توليد مي كند و آن را به داخل مايع آمنيوتيك مي ريزد؛ اين كار، يك فرآيند طبيعي است كه تا زمان تولد او ادامه خواهد داشت. شما هنوز هم قادر نخواهيد بود حركتهاي كودك خود را احساس كنيد، اما دستها و پاهاي او كه اكنون حدود 1.25 سانتي متر طول دارند فعالتر و انعطاف پذيرتر شده اند. از آنجايي كه مغز او ارسال پالسهاي عصبي را آغاز كرده است، گاهي اوقات ماهيچه هاي صورت او تغييراتي را نشان مي دهند كه به صورت نگاه با چشمهاي نيمه باز، اخم كردن و شكلك درآوردن ديده مي شود. اكنون كودك شما مي تواند چنگ بيندازد و همچنين مي تواند انگشت شست خود را بمكد!

 

اينجا فک کنم تازه از خواب بيدار شده انگاري داره خميازه ميکشه

اينجا هم داره تمرين شير خوردنو ميکنه حتما

اينجا هم جلوشو گرفته ميگه منو نيگا نکنين من خجالت ميکشم احتمالا دفعه پیش که شماره ۴و۵ شرو نشونش دادم فهمیده البته اگه پسر باشه

پ ن :جاری عزیز در یک اقدام وقتی سخن از خوردن دم مرغ بود  بااینکه تا حالا میگفته نخورده

ولی گفته:" هر چی خوردنییه من پام"

پ ن ۲:امشب هم شوشو بوقلمون گرفته قراره چون من نمیتونم دعوتش کنم با توجه به وضعیتم قراره مادر شوهر جور بنده رو بکشن البته خرج مهمونی از ما بعدشم مشکل من و شوشو که میگه بهشون سکه کادو پا گشا بدیم همچنان باقی است به نظرتون سکه یه کم زیاد نیست در صورتی که منو خواهر شوهری پا گشا کرده بود یه شکلات خوری ۱۰ تومنی کادو داده بود؟




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 8:24 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


من دوباره کوچ کردم خونه مامان اینا مادر شوشو قرار بود عروس جدید(همون جاری بنده) رو پا گشا کنه
کسی میدونه مفهوم پا گشا چیه من همیشه فک میکردم اولین بار عروس جایی میره رو میگن پا گشا ولی ماشا الل... این عروس تا حالا 10 -15 باری شام و ناهار و چندین شب رو خونه مادر شوهرم اینا گذرونده
وتازه پاگشا شده باتوجه به تاریخ عقدشون وتعداد دفعات شام و ناهار میتونین حدس بزنین که یه روز در میون خونه مادر شوهرم ایناست
تازگیها صدای مادر شوهرم در اومده که ادم که نباید توی دوران عقد اینقده باهم باشه
منم بهش گفتم به جای اینکه خونواده دختر صدای شما در اومده
به هر حال 5 شنبه شب پاگشای عروس خانم جدید بود
از صبح عمه خانمChef و زنداییChef واسه کمک به مادر شوهرChef اومده بودن واسه درست کردن شام
شام خوراک گوشت و ومرغ و سبزی و زرشک پلو داشتن
حدود 30 نفری اومده بودن سفره شام رو پهن کردن کلی تزئینات و دکور و و ....
موقع صرف شام
مرغ های درسته رو یکی یکی به داخل اشپزخونه منتقل میکردن تا خورد کرده و مهمونها راحتر مورد استفاده قرار دهند
که در آشپزخونه با صحنه های فجیعی روبه روشدن
همه اون مرغها نپخته و توشون خون بود
عمه شوشو با دیدن مرغ ها سر درد کرد
من که بهشون نیگا هم نکردم گفتم الان با این وضعیت مزاجم با دیدنشون حتما حالم بد میشه 
جاری عزیز هم اومدن در کنار ما بنشینند
من فقط دو تیکه گوشت و سالاد خوردم سیر شدم  اما جاری همه چیز خورد خیلی بیشتر ازمن حتی از اون مرغ نپخته ها
بعدشم که میوه و شیرینی و یه پتوی دونفره رویال هم به عروس کادو دادن و فامیلهای عروس رفتن و عروس خانم موند
البته شوهر خواهر شوهرم برگشت بهش گفت که ما رسم نداریم عروس شب بمونه سارا هم شب نمونده بود ولی عروس خانم خندید و موند
و بعد رفتن مهمونا وایساد با مادر شوهرم که مشغول پذیرایی بود و شام هم نخورده بود یه بار دیگه یه شام کامل خورد اولا فکر میکردم شاید به نظر من غذا خوردنش غیر عادیه ولی دیدم مادر شوشو هم میگه که ماشاالل.. خیلی خوب غذا میخوره
دیگه مهمونا رفته بودن
مادر شوشو گفت خیلی سفره خوب چیده شده بود اصلا انگاری داشت با ادم حرف میزد
شوشو برگشت و گفت
مرغ ها همه زنده بودن حق داشتن حرف هم بزنن
و ما همه زدیم زیر خنده
یه چیز دیگه
خواهر شوهرم برگشت به عروس گفت دقت کردی ادم های روستایی به تلوزیون خیلی علاقه دارن مثلا عمه های تو از اول تا اخر همش داشتن تو تلوزیون نیگا میکردن و من اینجوری شدم
در اینجا یه کم دلم برا جاری سوخت ولی بیچاره هیچ حرفی نزد
کلا خیلی دختر ساده اییه
بعضی موقع ها دلم براش میسوزه
دیشب هم وقتی شوشو داشت میرفت من کلی گریه کردم
دلم میخواست برم خونه خودم
اما 3 شنبه تعطیله و من مجبورم بمونم
تازه 4 شنبه هفته بعد هم تعطیله اونو دیگه چیکار کنم

پ ن: کسی میدونه چه اتفاقی واسه توت فرنگی  افتاده؟




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 11:37 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


بعضی موقع ها وقتی که یه کم خیاطی میکنم روی اعصابم خیلی تاثیر میذاره یه جورایی یه آرامشی بهم میده که نگو و نپرسFlower من تاحالا کلاس خیاطی نرفتم اما فک میکنم این زمینه به طور نا خود اگاه تو من وجود داره چند وقت پیش عمه شوشو رفته بود مکه و سوغاتی برام یه پارچه اورده بود اینم عکسش 

 زیاد قشنگ نبود اما گفتم اینجوری یه کم از بیکاری در میام                                                         گفتم باهاش یه پیراهن حاملگی برا خودم درست کنم اما چون خیلی پارچه اش کم بود  هر فکری که میکردم جور در نمی یومد   چون پارچه اش خیلی کم بود یه عالمه فکر کردمو بالاخره تونستم یه چیزی درست کنم که مقبول بیافته واسم از زیر سینه گشاد میشه و درست زیر سینه چسبیده است چون پارچه اش هم کم بود مجبور شدم برا زیر سینه اش از یه تیکه پارچه ریون مشکی استفاده کنم  واسه اینکه خوب مدلش دید داشته باشه براتون یه بلوز آستین بلند رو زیرش پهن کردم 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:9 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


اون موقع که تازه فهمیده بودم باردارم هم من هم شوشو نمیتونستیم باور کنیم یا شاید تلاش میکردیم که باور نکنیم تو این وسط من بیشتر سعی میکردم باورش کنم اما شوشو نمیدونم چرا شاید به علت خاطرات تلخ گذشته نمیخواست باور کنه
یادمه یه شب وقتی دستشو گذاشتم رو شکمم تندی دستشو کشید
خیلی ناراحت شدم بهم گفت نمیخواد به این عین پسر های قبلیمون عادت کنه
شاید حق با اون بود شاید اون راست میگفت   شاید...
این من نبودم که اونا رو تو دستگاه موقع گریه کردناشون دیده بودم این شوشو بود
این من نبودم که هر دقیقه میرفت و تو دستگاه تو بخش nicuبه اونا سر میزد این شوشو بود
این من نبودم که تا دقیقه های قبل دفن پسرهامون اونا رو بغل کرده بودم این شوشو بود
خیلی با خودم فکر کردم
حق با اون بود
قبلا قبلا ها یادمه شوشو میگفت من به هیچ چی عادت نمیکنم
هر چی من میگفتم چنین چیزی امکان نداره اون میگفت نه من  اینجوریم اما بعد اون حادثه اومد و پیش من اعتراف کرد کاری که تو این مدت زندگیمون هیچ وقت نکرده بود
که به اون پسر ها عادت کرده بود

منم سعی کردم کمتر به بارداری فک کنم
اما تازگیها دیگه تکون های ریزشو حس میکنم
تازگیها هر وقت شوشو زنگ میزنه اول حال نی نی مون رو می پرسه تازگیها میاد و رو شیکمم دست میکشه و میخواد جاشون رو بدونه
تازگیها داره حس مادر شدن به سراغم میاد
خدایا خودت به ما رحم کن
امروز نی نی من 13 هفته گیش تموم شده و رفته تو هفته 14 ام راستس یه چیزی من عکسهای دو پست پیش و باید الان میذاشتم هفته 12 که تموم شده بود فکر کرده بودم سه ماهم تموم شده اما الانه با کمی حساب و کتاب فهمیدم که هفته 13 ام که تموم شه سه ماهم تمومه
تریمستر اول رو پشت سر گذاشتیم
دوتا سه ماهه دیگه مونده

هفته 13 ام هم تموم شد عزيزکمFor Youکودکم تو اين هفته
هر چند كودك شما هنوز خيلي كوچك است، اما احتمالا شكم شما به زودي به قدري بزرگ خواهد شد كه همه خواهند فهميد شما باردار هستيد! در واقع اكنون كودك شما از فرق سر تا انتهاي بدن، حدود 7.5 سانتي متر يعني به اندازه يك ميگوي بزرگ! طول دارد و حدود 30 گرم است. صرف نظر از اندازه اندامها نسبت به يكديگر، بدن كودك شما در داخل رحم، كاملا شكل گرفته است. در مقايسه با چند هفته پبش، اندازه اندامهاي كودك شما متناسب تر شده و اندازه سر او در حدود يك سوم كل بدن است. انگشتان كوچك او (كه هر كدام يك اثرانگشت منحصر به فرد دارند) در سر جاي خودشان هستند. كليه ها و مجاري ادراري او در حال فعاليت هستند و او ادرار خود را به داخل مايع آمنيوتيك (كه قبلا آن را مي بلعيد) مي ريزد

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 11:29 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


اين دفعه رو قول ميدم هيچ کدومتون نميتونين حدس بزنين من ويار چي دارم
يه کم فک کنين
.
..
...
يه راهنمايي:يه کم به شهري که توش زندگي ميکنم بستگي داره
.
..
...
هوس اشپل ماهي اونم از نوع شورش
يادمه اون اولا که تازه اومده بوديم رشت وقتي به رستوران ميرفتيم
من با ديدن سرويس همراه غذا شاخام در ميومد فک ميکنين سرويس همراه غذا چي بود
زيتون پرورده ماست چکيده مغز گردو
اشپل ماهي شور که رنگش به نارنجي ميزد با باقالي که تو اب خيس کرده بودن خام خام
من که فقط زيتونشو ماستشو ميخوردم به بقيه دست هم نميزدم و با ديدن مردمي که با ولع اون چيزا رو ميخوردن شا خام هم در ميومد
تا اينکه زمان کم کم گذشت
آب و هواي رشت در ما اثر کرد و گفتيم يه امتحاني هم بکنيم طعم باقالي خيس خورده با مغز گردو وقتي که با هم خورده ميشد محشر بود يه طعمي که تجربه نکرده بودم اما الانه بيسييار ميدوستمش
فقط مونده بود اشپل ماهي که اونم شور و نپخته بود  اما با ديدن مردم  کم کم طرز خوردنشو ياد گرفتم
اون پوسته اطرافشو جدا ميکنيم و يه راست ميريزيمش تو ماست چکيده
بعدش هم ميزنيم اون دونه هاي نارنجي از هم جدا ميشن و تو ماست پخش ميشن ظاهرش اشتهاي آدمو  وا ميکنه چه برسه که بخواييم بخوريمش
 مامان اينا وقتي اومده بودن خونمون وقتي اون چيزا رو تو يخچالمون ديده بودن و مخصوصا منو که چه جوري باقالي و مغز گردم ميخورم دهنشون باز مونده بود و گفتن که ديگه حسابي رشتي شدي
جونم واستون بگه که من يه دفعه هوس اشپل ماهي کردم
شوش بيچاره رفت نتونست از نزديک خونمون پيدا کنه مجبوري به خاطره اون اشپله يه پرس غذا گرفت البته من فقط اشپل و ماستشو خوردم



لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 7:13 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


شده تا حالا يه چيزي از دلتون بگذره و يه دعايي و يه نذري بکنين و خيلي زود نذرتون بر آورده شه اون موقع هاست که ايمان آدم قوي تر ميشه اعتقادش محکمتر
شب موقع خواب بود و من تو فکر خواهري بودم مترجمي زبان خونده و در به در دنبال کاره چند جا هم سپرده اما گفتن نيازي ندارن
تو دلم گفتم اگه خواهري رفت سر کار براش يه گوسفند نذر حضرت ابو الفضل ميکنم
بعد تو دلم گفتم نذرش زياده ولي خب ديگه نذر کردم نميشه پسش گرفت  بعدش ميگم خب 20 تومنشو من ميدم بقيه اشو هم خودش بذاره يه گوسفند قربوني کنه
بعد ديگه خنده ام گرفته بود نذر شنيده بوديم اينجوريشو ديگه حتما نديده بودين
صبح شده بود ماجراي بي خوابي شب گذشته از يادم رفته بود که مادرم تماس گرفت و گفت يه جايي که قبلا اعلام عدم نياز ميکرد صبح زود ساعت 7 با خواهري تماس گرفته از امروز شما بياين سر کار
يه دفعه موهاي بدنم سيخ شد
 ياد ديشب افتادم
 ياد اون 20 تومن 
ياداون گوسفند شريکي
اشک تو چشام حلقه زده بود
يعني قبول کردي اون 20 تومن نا قابلو
پس چرا دفعه قبل تر دست رد به سينه منو و همه اون آدمها زدي؟
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 7:12 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


امروز 12 هفته تموم شده ني ني عزيزم
به عبارتي ميشه گفت سه ماه اول يا به قول پزشکا تريمستر اول رو تموم کردم
اندازه كودك من به حدود 5 سانتي متر يعني تقريبا اندازه يك ليموترش رسيده است و حدود 15 گرم وزن دارد. صورت او به صورت يك انسان كامل شباهت بيشتري دارد. چشمهايش كه در ابتدا در دو طرف صورت او شكل گرفته بودند، به يكديگر نزديكتر شده اند و گوشهاي او در نزديكي مكان نهايي خود در دو طرف سر او قرار دارند. روده هاي كودك شما، كه آنقدر سريع رشد كرده اند كه تا حدي وارد بند ناف او هم شده بود، حركت بازگشتي خود را به سمت حفره شكمي آغاز مي كند. كليه هاي او، ادرار را در مثانه جمع آوري مي كنند. سلولهاي عصبي او به سرعت زياد شده اند و ارتباطات عصبي مغز در حال شكل گيري هستند. اكنون ممكن است كودك شما واكنشهاي بيشتري مثل مكيدن نشان بدهد؛ اگر شما به شكم خود فشار وارد كنيد، او حتي ممكن است در داخل رحم شما پيچ و تاب هم بخورد؛
 حال براتون چند تا عکس از ني ني ميذارم

 

اگه گفتين شماره 4و5 چيه

 آره درست حدس زدين
اگه ني ني پسر باشه از اون چيز ميزا داره
خيلي دوس دارم بدونم جنسيت ني ني گولوي من چيه
نه اينکه جنسيت خاصي مد نظرم باشه ها نه
يه جورايي فک ميکنم دکتر هر کدوم از جنسيتها رو که به من بگه دلم اون يکي رو هم ميخواد
قبلا ها خيلي خيلي پسر ميدوستيدم
اما بعد اون واقعه ديگه برام جنسيت مطرح نيست فقط دوس دارم يه بجه سالم داشته باشم
يکي از دوستام دو ماهي زودتر از من باردار بود اون خيلي پسر دوس داشت حتي از چند ماه قبلش واسه پسر شدن کلي دکتر مکتر رفته بودن و همه چيز و رعايت ميکردن حتي غذا خوردنشون رو
بعدش اينقده پسر دوس داشت که حتي ميگت اگه دختره خدايا اونو بکش
خدا هم غضب کرد
اون بچه رو ازش گرفت حالا همش گريه ميکنه و ميگه" تقصير من بودبا اون دعاها يي که کردم خدا اونو از من گرفته
خيلي دوران سختي رو ميگذرونه
من تجربه اش کردم
راستي ميدونين از هفته 14 به بعد جنسيت مشخص ميشه
البته اگه پسر باشه دکتر ميگه پسره اما اگه دختر باشه نميتونه بگه چون ممکنه جنين پسري باشه که شماره 4و5ش دير رشد ميکنن

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:30 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


شاید عادت کرده بویم که هر آخر هفته رو به شهرمون برگردیم پیش خونواده هامون اما الانه که با توجه به وضعیت من نمیتونیم هر هفته رفت و آمد کنیم تصمیم گرفتیم که مثلا من سه هفته بمونم بعدش یه هفته پیش مامان اینا بمونم
واسه همین برامون خیلی سخته که حالا جمعه ها خونه باشیم
این هفته صبح حدود 9 از خواب بیدار شدیم و شوشو تونست آخرین نون رو از نونوایی واسه صبحونه بگیره
واسه ناهار هم مرغ ترش گذاشتم جاتون حالی خیلی خوشمزه شده بود
بعد هر دیدیم که دیگه حوصله مون خیلی سر رفته گفتیم بریم بیرون یه دوری بزنیم
اونم کجا
من خیی دوس داشتم برم ماسال یکی از شهر های اطرافه رشته که حدود 40 دقیقه ای با رشت فاصله داره
از طبیعتش خیلی تعریف شنیده بوده اونجا وقتی از هر کسی می پرسیدیم که جاهای دیدنی شهرتون کجاست همه اظهار بی اطلاعی میکردن من دیگه خنده ام گرفته بود
واسه یکی از دوستام که محل زندگیشون ماساله تماس گرفتم اما اون گوشی شو برنمی داشت احتمالا موبایلش مث من همیشه سایلنت بود
بالاخره یکی آدرس جنگلشو بهمون داد از یه جایی به اسم رامینه نام برد و ما راه افتادیم
جنگلهاش خیلی زیبا بود رنگ جنگلا داشت عوض میشد
زرد
نارنجی
قرمز
یه آبشار رودخونه ای هم داشته که یه سنگ گنده وسطش بود و ما رفتیم روش چای و کلوچه خوردیم
واستون چند تا از عکساشو میزارم

این tinypic هم که بازی در آورده

مجبورم عکسا رو اینجوری بزارم این ورودی شهره و آسمونی که داشت ابری میشد http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC05495.567.JPG

اینم عکسایی از جنگلاشه

http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC05498.4f7.JPG
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC05499.e99.JPG
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC05500.826.JPG
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC05503.b7c.JPG
اینم اون رود خونه وشوشو رو اون سنگه

http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC05504.ab3.JPG
حذف شد

اینم رنگهای طبیعت

http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=DSC05506.66a.JPG

دوستم دیشب واسم زنگ زد که عروسی بوده ندیده واسه یه روز ناهار هم دعوتمون کرد

من خیلی دوس داشتم برم خونشون چون مزرعه شتر مرغ دارن

بعدا نوشت:کسی میدونه مشکل tinypic چیه لطفا منو راهنمایی کنین

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 8:36 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.