
صفحه اول
ارتباط با من
بايـگانـي مطـالـب
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
پشتيباني قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا


شوشو: اين 4امين بچه ماست (دو تا بارداري قبليمو هم در نظر گرفته)
من:4امي يا چهارمي 5 امي
آخه دکتر گفته به خاطر بارداري دوقلويي قبلي گفته احتمال دوقلويي بازم هست
ولي خدا کنه همون چهارمي باشه
تا سونو باید تو هوا بمونم
فشارم هم ۱۰ روی ۷ بود میبینم این چند روزهیه کم سرم میگیجه
راستی شما هم این تست شخصیت رو انجام دادین مال من این شده
(تاثیر پذیر، درون گرا، آرمان گرا، متفکر)
|
تو یک تیپ "نابغه" هستی. تو می توانی ساکت و کم حرف باشی اما پشت ماسک خاموش و کم حرف تو، یک ذهن فعّال وجود دارد که به تو اجازه می دهد که همه موقعیّتها را تجزیه و تحلیل کنی و در پایان، راه حل های خلّاقانه و دور از ذهنی را انتخاب کنی! مردم عادی این تحلیلهای ذهنی تو را نمی فهمند و فکر می کنند که پنهانی مشغول دوز و کلک چیدن هستی! به هر حال، سلیقه و اصالت، نقاط قوّت تو هستند و مردم وقتی که تو را بشناسند، به قضاوتها و تصمیماتت احترام می گذارند. و اگر یاد بگیری که فقط یک کم خوش برخورد تر باشی، می توانی رهبر بسیار خوبی باشی. تو مطمئنّاً چنین تصوّری را در همه ایجاد می کنی. فقط مطمئن شو که همه نقشه ها و دسیسه هایی که پشت پرده مشغول کار کردن روی آنها هستی، بی خطر باشند! | ![]() |
قبلا ها به من میگفتن باهوشی این یعنی همون نابغه؟
چقدر خودمو تحویل گرفتم ها![]()
پ ن :رنک وبلاگتون رو به دست بیارین(قسمت چپ وبلاگم پایین گذاشتم)
![]()
پ ن ۴ : فاطمه جان ومهتاب جان مامان شدنتان مبارکه
محتاج دعای تک تک تونم
دندونام به هم میخوره دوس دارم جیغ بزنم
خدایا ازعیدیت ممنونم
پ ن 1:خواهرم واسم آش نذر کرده بود منم دستور پختشو بهش دادم نمی دونین چه آش شعله قلمکاری شده بود مادر شوهرش اینا دهنشون باز مونده بود خدایا نذرشو قبول کن
پ ن 2:چند وقت پیش مامانم بعد نمازش واسه اتفاقی که واسه من افتاده بود گریه وزاری میکنه به امام حسین شکایت میکنه که چرا دعاهاشو قبول نکرده 4 روز بعد خانم همسایه ای که زیاد هم با هم خوب نیستن (از وقتی من و خواهری ازدواج کردیم رابطه اش رو قطع کرده) میاد وخونه ما و میگه من چند شب پیش خواب دیدم نمیخواستم بیام ولی شوهرم گفته بیام و بهتون بگم یکی تو خوابم اومده و گفته برو به فلانی بگو نذر شیر یا گوسفند واسه حضرت علی اصغر کنه حاجتش بر آورده شه
مامانم هم یه شب افطاری به مردم شیر میده و گوسفند رو گذاشته بعد از بر آورده شدن حاجتش
پ ن ۳: فردا روز پریودمه نمیدونم اگه این پری نیاد کی برم آزمایش بدم همون فردا یا یه یکی دو روزی بمونم دارم ندید بدید بازی در می یا رم نه
جمعه صب همه میگیرن میخوابن اون وقت من ساعت 7 صب بیدار میشم و خوابم هم نمیبره
یه کم شوشو رو اذیت میکنم شاید بیدار شه اما اون میگه اذیتم نکن میخوام بخوابم
یه کم با خودم فک میکنم بعد میگم بیام نت
میام و به اون سری از دوستا که آپ کردن سر میزنم یه دفعه قلبم از خوشحال وای می ایسته
بی بی چک توتی + شده وای چقدر خوش حال میشم بالاخره توت فرنگیش اومد تودلش
یه دفعه یه فکری میاد تو ذهنم آره منم یه بی بی چک دارم
اما مقابل وسوسه میایستم و میگم اصلا اگه باردار هم باشم 4 تا 5 روز قبل موعد پریود مگه خط دومش هم ظاهرمیشه
درونم دو نفر بودن اولیه میگفت این کار یعنی یه کار بیهوده اونا که باردارن بعد چند روز تاخیر هم بی بی چک شون منفیه
دومیه میگفت برو چک کن تو که میدونی منفیه بذار این بی بی چک تموم شه دیگه نداشته باشی اون وقت خیالت راحت میشه
بالاخره دومیه بر اولیه غلبه کرد و من رفتم بی بی چکه رو امتحان کردم یه خط پر رنگ فورا ظاهر شد
میدونستم منفیه آه از نهادم بلند شد
بعد چند لحظه که خواستم بندازمش دور یه دفعه انگاری یه چیزی دیدم یه خط کم رنگ نامرعی
تند تند اومدم و شو شو رو بیدار کردم حالا شوشو از خواب پریده یه کم گیج منگولی
من:ببین خطش افتاده من دارم میبینم درسته نه
شوشو:(یکم چشاش رو میماله) میگه این که یه خطه
من:نه نیگا کن اون پایین یه کمرنک خیلی کمرنگ هم هست
شوشو:من که چیزی نمی بینم
من:با دقت نیگا کن
شوشو:نه بابا چیزی نیست شروع میکه به غر زدن که یه روز تعطیل خواستیم بخوابیم ها و دوباره میخوابه
ومن عبوس و ناراحت به چشام فک میکنم بیچاره ها به زور میخواستن به فرمان دلم عمل کنن و بگن چیزی هست ولی.............
سارای دچار تخیلات فانتزی چشام تازگیها آلبالو گیلاس میبینه
ولی اینقده لذت بخش بود
دیروز صبح رفتیم انزلی بازاراش اصلا قیمتها با بیرون فرق که نداشت هیچی به نظر من گرونتر هم بود
شام هم جاتون خالی شوشو رفت کله پاچه بگرفت ما بعد از شام فهمیدیم چه بلایی سر خودمان آوردیم
مجبور شدیم برویم بیرون و خیابون مطهری رو دوبار گز کنیم تا شاید شب خوابمان ببرد
اینقده شیکم گنده شده بود که تو یه مغازه مانتو فروشی مغازه دار برگشت و گفت مانتو بارداری هم داریم ها
همین جمله کافی بود که که با نیم نگاهی به شکمامون بیشتر متوجه وخامت اوضاع بشیم
بچه خواهر شوهرم نمیدونین اینقده با نمکه
سرش میخوره به مبل میاد مبل رو میزنه میگه بد
یه بار هم اشتباهی زد تو سر خودش و گفت بد
دیگه از خواب بعد از ظهر خبری نیست
تا چشمامون رو میذاریم رو هم میاد و ما رو مثلا میخواد بخوره از سر و کولمون بالا میره
حالا یه موقعی اگه منو شو شو تو بغل هم باشیم میاد و میخواد درست وسطمون بخوابه
اینقدر حموم رو دوس داره دیروز خواهر شو شو بردش حموم وقتی میخواست بیاد بیرون نمی اومد و کلی گریه کرد