تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
ღیک عدد ساراღ JavaScript Codes

سلام من اين هفته و شايد هفته بعد رو در منزل مادرم به سر مي برم اينجا اوضاع اينترنت بسي نابسامان است هر 1 دقیقه يکبار dcميشوم با مخابرات منطقه هم تماس گرفتم که گويا نميدونم دستگاه ديتايشان دچار مشکل شده و بنابراين ما فعلا فعلاها بايد بااين اوضاع بسازيم تازه کامي شون هم هي errorميدهد                                                                                                                            دلم برا همه دوست جونام تنگ شده ولي نميتونم به کسي سر بزنم حتي نميتونم کامنت دونيمو باز کنم تا کامنت هام رو بخونم چون هنوز صفحه لود نشده dcميشوم دوباره روز از نو روزي از نو برا يه بار پست کردن هم شايد 10 تا 15 بار وصل و قطع ميشوم چقدر روزهاي بي اينترنتي سخته مخصوصا برا معتاداش........                                                                                                                        دیروزمامانم مهموني داشت دوست هاي قديميشون رو مال خيلي خيلي قديما دوران دانشسرا شو دعوت کرده بود من و خواهري از صبح سالاد الويه درس کرديم البته من بيشتر استراحت ميکنم و به کارها نظارت ميکنم                                                                                                                          بعد ظهر کلي به خودمون رسيديم من يه لباس انتخاب کرده بودم که زياد شکمو نشون نده با اينکه روز قبلش امتحان کرده بودم ديروز ديدم شکممو يه قلمبه نشون ميداد نمیتونستم از گن هم استفاده کنم ولي اصلا به روي خودم نياوردم گفتم هر کي پرسيد ميگم به خاطر سزاين قبليم شيکمم بزرگه                                                                                                                                خانمها يکي يکيشون مي اومدن تا اينکه همه جمع شدن حدود 20 نفر معلم هاي بازنشسته البته سنشون زير 50 بود اينم به خاطر اينکه زود سر کار رفته اند و با وجود 30 سال کار مثلا تو سن 46 سالگي بازنشسته شده اند همشون فک ميکردن من دختر کوچيکه ام و خواهري با وجود اينکه 4 سال ازم کوچيکتره همه فک ميکنن از من بزرگتره البته همه همين فکر رو ميکنن فک کنم به خاطر هيکل درشت ترشه                                                                                                                                من فقط نشستم و خواهري پذيرايي ميکرد الان حتما همه فک میکنن این دختر بزرگه تنبله                  بعدشم که نوبت خالي کردن قر کمرا رسيد من مثلا نبايد هيچ کاري ميکردم ولي خب زشت بود که در مقابل اون همه اصرار از خودمان رقص در نکنيم ناچار يه تکاني به خودمان داديم که با حرکات چشم و ابرو مادرمان زود در جاي خودمان قرار ميگرفتيم ولي باز تشويق هاي حضار ما را ميکشيد از اون طرف دوباره مادرم مجلس خوبي بود با اينکه همه همسن و سال بودن اما اثر روزگار رو چهره بعضي هاشون بيشتر ديده ميشد                                                                                                                           با خودم فک کردم يعني ميشه 30 سال آينده منم ميتونستم دوستاي دوران دانشگاهم رو که هر کدوم از يه جاي ايران بودن رو ببينم



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 9:44 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


یادتون میاد گفته بودم شوشو تو امتحان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد وسط امتحان به خاطر تنهایی من پا شده بود اومده بود خونه نتایج که اومد رتبه اش 24 ام شده بود و دانشگاه تا رتبه 20 ام رو قبول اعلام کرده بود  
یه بار هم دوتایی رفته بودیم دانشگاه ببینیم چند نفر اومدن ثبت نام و در کمال تعجب دیدیم که 19 نفر اومدن دیگه ناامید شده بودیم تا اینکه چند روز پیش گفتم برم ببینم تو تکمیل ظرفیت که دوباره اعلام کردن قبول شده یا نه
رفتم و دیدم که بعله این شوشوی ما قبول شده تند تند زنگیدم خبر قبولیشو بهش دادم
دوباره شب که با هم رفتیم تو نت تا کارنامه اشو ببینیم یه دفعه یه چیزی توجهمو به خودش جلب کرد رتبه آخرین فرد قبول 43 دیگه داشت شاخام در میومد به احتمال زیاد همه اونایی که شرکت کرده بودن و دانشگاه تو تکمیل ظرفیت قبول اعلام کرده بود از اول هم از این دانشگاه آزاد خوشم نمی اومد  هر کی پول میده بدون چیزی میتونه ادامه تحصیل بده
بعدش ما موندیم توی دو راهی که آیا شوشو ادامه تحصیل بدهه یا نه با پول دانشگاه ما میخواستیم خونمون رو عوض کنیم یا حداقل یه ماشین بهتر بخریم آخه شنیده ام یه حدود 10 میلیونی میشه بعدش گفتیم استخاره کنیم
که اونم گفتند بسیار بسیار عالی است این شد که ما هم علم رو بر ثروت ترجیح دادیم و شوشومون قراره که بره ثبت نام



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:45 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.



من دیروز رفتم و آزمایش خون و ادرار  اینا دادم واسه مراقبت بارداری
از ساعت 6 غروب اینقده سخت بود هیچی نخوری تا ناشتا بری و آزمایش بدی  اونم یکی مثل من که تازه اشتهاش واشده
شوشو هم به خاطر همدردی با من چیزی نخورد صبح هم اینقده جلوی خودم رو گرفتم که دستشویی نرم تا مث اون دفعه این ادراره چیزا رو برعکس نشون نده موقع خونگیری خانموه یه ساعت دنبال سرنگ گشت بالاخره اون سرنگی رو که مد نظرش بود پیدا کرد دهنم اینجوری شده بود یه سرنگ که فک کنید به قطر سه سانت آخه میخواست سه تا لوله آزمایشو پر کنه منم رومو کردم یه طرف دیگه و پیش خودم گفتم واسه خودم 10تا صلوات که بفرستم هم حواسم پرت میشه و تموم میشه
اما هنوز اولی نفرستاده بودم که گفت تموم شد
به به خوشمان آمد
از دفعه های دیگه هم همین آزمایشگاه میریم
راستی دقت کردین این بیمه ها چه قدر از هزینه ها رو پرداخت میکنن
من مثلا بیمه تامین اجتماعی بودم هزینه آزمایشم شد36 تومن در صورتی که اگه بیمه نداشتم میشد 49 تومن زیاد فرقی نمیکنه بین کسی که بیمه داره و کسی که بیمه ای نداره 



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 10:17 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


فک کنم معده ام یا یه قسمتی از روده ام نمیدونم کجاش ولی سوراخه اخه هرچی میخورم بازم دلم میخواد بخورم و سیرمونی ندارم اگه مثلا یه ساعت هیچ چی نخورم حالم بد میشه و حالت تهوع میگیرم
 9 ماه بعد دیگه منو نمی شناسید چون معلومه نتیجه خوردن و خوابیدن فقط خوردن و خوابیدن چیه
چقدر زحمت کشیدم تو این مدت تا مثلا 1 یا 2 کیلو کم کنم
تازشم همه تو دوران بارداری از یه چیزایی بدشون میاد اما مال من برعکس شده عاشق یه چیزایی شدم که قبلا دوستشون نداشتم منی که سایه شیر رو با تیر میزدم الانه هرشب باید شیر کاکائو بخورم


شوشو: اين 4امين بچه ماست (دو تا بارداري قبليمو هم در نظر گرفته)
من:4امي يا چهارمي 5 امي
آخه دکتر گفته به خاطر بارداري دوقلويي قبلي گفته احتمال دوقلويي بازم هست
ولي خدا کنه همون چهارمي باشه

تا سونو باید تو هوا بمونم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 8:31 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


دیروز اینقده استرس داشتم میخواستم بدونم نتیجه آزمایش چیه به شوشو گفتم نتیجه رو که گرفت بهم بزنگه
نتیجه ازمایشم این بود
bhcg>200
واون ادرار رقیقه هم کار خودشو کرد و منفی نشون داد
 رفتم پیش دکتر که اونم گفت اشکالی نداره مهم آزمایش خونه واسه دو هفته دیگه واسم سونو نوشته و یکسری از آزمایشات که باید انجامشون بدم
ترازو دکتره اشتباه نشون داده یا من چاق شدم منو نشون داد 63.5 البته قبلا هم که پیشش میرفتم 1.5 کیلو زیاد نشون میداد اما بازم 2 کیلو این وسط میمونه آخه من 60 شده بودم
دیگه فعلا نمیتونم برم خونه مامان اینا چون گفته تا سونو نرفتم و موقعیتش مشخص نیست سفر ممنوع
قرصهام هم همون قبلی ها اسید فولیک و مولتی ویتامین + این دفعه آسپرین هم داده که باید از ماه دومم شروع کنم

فشارم هم ۱۰ روی ۷ بود میبینم این چند روزهیه کم سرم میگیجه

  راستی شما هم این تست شخصیت رو انجام دادین مال من این شده

نابغه

(تاثیر پذیر، درون گرا، آرمان گرا، متفکر)

تو یک تیپ "نابغه" هستی. تو می توانی ساکت و کم حرف باشی اما پشت ماسک خاموش و کم حرف تو، یک ذهن فعّال وجود دارد که به تو اجازه می دهد که همه موقعیّتها را تجزیه و تحلیل کنی و در پایان، راه حل های خلّاقانه و دور از ذهنی را انتخاب کنی! مردم عادی این تحلیلهای ذهنی تو را نمی فهمند و فکر می کنند که پنهانی مشغول دوز و کلک چیدن هستی!

به هر حال، سلیقه و اصالت، نقاط قوّت تو هستند و مردم وقتی که تو را بشناسند، به قضاوتها و تصمیماتت احترام می گذارند. و اگر یاد بگیری که فقط یک کم خوش برخورد تر باشی، می توانی رهبر بسیار خوبی باشی. تو مطمئنّاً چنین تصوّری را در همه ایجاد می کنی. فقط مطمئن شو که همه نقشه ها و دسیسه هایی که پشت پرده مشغول کار کردن روی آنها هستی، بی خطر باشند!

تست شخصیت

قبلا ها به من میگفتن باهوشی این یعنی همون نابغه؟ چقدر خودمو تحویل گرفتم هاCheerleader

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 7:29 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


نگین ندید بدید هستم ها ولی حس میکنم شیکمم یه کم گنده تر شده نه اینکه قبلا خیلی کوچیک بود(شوخی)
مامان میگه اونهایی که یه بار شیکمشون بزرگ شده دفعه دوم زوتر بزرگ میشه
 تکرر ادرار هم پیدا کردم البته این تکرر ادرار تو ماههای بالاتر طبیعیه چون رحم بزرگ میشه و به مثانه فشار میاره اما مال من از حالا شروع شده
صبح تا بلند شم و برم آزمایشگاه دو بار رفتم دستشویی بعدش ترسیدم نکنه برم آزمایشگاه و اونوقت دستشویی نداشته باشم مجبوری یه لیوان آب خوردم نتیجه اش این شد که خیلی بخشید تو آزمایشگاه دستشوییم اینقده رقیق بود که فک نکنم از روی ادرارم چیزی بفهمن اگه هم چیزی بفهمن اونم از رو خونم باید باشه
دکترم 3 شنبه ها نیست منم به خودم قول دادم که کمتر بیرون برم و بیشتر تو خونه استراحت کنم پس همون 4 شنبه نتیجه آزمایش رو میگیرم و میرم دکتر
ممنون از همه دوستای گلم که یادم هستن

پ ن :رنک وبلاگتون رو به دست بیارین(قسمت چپ وبلاگم پایین گذاشتم)




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:29 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


من و شو شو با هم قرار گذاشته بوديم تا من اولين سونوموم رو نرفتم از موضوع بارداري به کسي چيزي نگيم شب عيد فطر خونه مادر شوهرم بوديم که مادر شوشو بر گشت گفت که پدر شوشو ديشب خواب ديده که شما يه دختر دارين پدر شو شو خواب نميبينه اما اگه ببينه هم راسته
اينو که گفت شوشو زد زير خنده منم از خنده اون خنده ام گرفت حال هي اون بخند هي من بخند اصلا تموم نميشد دل درد گرفته بوديم بالاخره با اين ضايع بازيه ما اونا شک کردن و مادر شوشو فهميد
بعدش من گفتم که پس خونواده من چی
اینجوری شد که خونواده ها در جریان قرار گرفتن
پ ن : قابل توجه پسر دارها به دلتان صابون نزنید                                                                        پ ن:من هنوز آزمایش ندادم فردا میرم آزمایش                                                                       پ ن ۳:چرا من میخوام برا بعضی ز دوستا کامنت بذارم این پیغام میاد "امکان ارسال نظر برا شما وجود ندارد"

پ ن ۴ : فاطمه جان ومهتاب جان  مامان شدنتان مبارکه




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 7:33 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


خدایا شکرت به لطف و رحمتت که دوباره نصیب من شده شکر  بی بی چکم مثبت شده  دو تا خطه پر رنگ آزمایش گذاشتم واسه هفته بعد من تو این  لحظه برا اون دسته از دوستام که چند ساله منتظر چنین لحظه ای هستن دعا کردم
وفا- مریسام-صبا-رها-فاطمه -ستاره
خدایا این لحظه رو به اونا و همه منتظراش هدیه کن و همچنین لحظه مادر شدن رو

محتاج دعای تک تک تونم

دندونام به هم میخوره دوس دارم جیغ بزنم

خدایا ازعیدیت ممنونم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 12:24 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


يادمه 2تا 3 سال پيش وقتي ميخواستيم ني ني دار شيم همش تو اين فک بوديم که مثلا کي باشه بچه تو چه ماهي به دنيا مياد 
تا اينکه بعد مدتي توقعمون پايينتر اومد که کي باشه بچه نيمه اولي ميشه
حالا ببينين توقع چه قد اومده پايين
شوشو: تا چه وقت اگه بشه بچه نيمه اولي ميشه
من: تا آخر آذر
بعد ادامه ميدم
من: حاضرم تو آخرين روز سال کبيسه به دنيا بياد و هر 4 سال يه بار براش تولد بگيرم
اما به دنيا بياد

پ ن 1:خواهرم واسم آش نذر کرده بود منم دستور پختشو بهش دادم نمی دونین چه آش شعله قلمکاری شده بود مادر شوهرش اینا دهنشون باز مونده بود  خدایا نذرشو قبول کن
پ ن 2:چند وقت پیش مامانم بعد نمازش  واسه اتفاقی که واسه من افتاده بود گریه وزاری میکنه به امام حسین شکایت میکنه که چرا دعاهاشو قبول نکرده 4 روز بعد خانم همسایه ای که زیاد هم با هم خوب نیستن (از وقتی من و خواهری ازدواج کردیم رابطه اش رو قطع کرده) میاد وخونه ما و میگه من چند شب پیش خواب دیدم نمیخواستم بیام ولی شوهرم گفته بیام و بهتون بگم یکی تو خوابم اومده و گفته برو به فلانی بگو نذر شیر یا گوسفند واسه حضرت علی اصغر کنه حاجتش بر آورده شه
مامانم هم یه شب افطاری به مردم شیر میده و گوسفند رو گذاشته بعد از بر آورده شدن حاجتش

 پ ن ۳: فردا روز پریودمه نمیدونم اگه این پری نیاد کی برم آزمایش بدم همون فردا یا یه یکی دو روزی بمونم دارم ندید بدید بازی در می یا رم نه




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 8:30 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


جمعه صب همه میگیرن میخوابن اون وقت من ساعت 7 صب بیدار میشم و خوابم هم نمیبره
یه کم شوشو رو اذیت میکنم شاید بیدار شه اما اون میگه اذیتم نکن میخوام بخوابم
یه کم با خودم فک میکنم بعد میگم بیام نت
میام و به اون سری از دوستا که آپ کردن سر میزنم یه دفعه قلبم از خوشحال وای می ایسته
بی بی چک توتی + شده وای چقدر خوش حال میشم بالاخره توت فرنگیش اومد تودلش
یه دفعه یه فکری میاد تو ذهنم آره منم یه بی بی چک دارم
اما مقابل وسوسه میایستم و میگم اصلا اگه باردار هم باشم 4 تا 5 روز قبل موعد پریود مگه خط دومش هم ظاهرمیشه
درونم دو نفر بودن اولیه میگفت این کار یعنی یه کار بیهوده اونا که باردارن بعد چند روز تاخیر هم بی بی چک شون منفیه
دومیه میگفت برو چک کن تو که میدونی منفیه بذار این بی بی چک تموم شه دیگه نداشته باشی اون وقت خیالت راحت میشه
بالاخره دومیه بر اولیه غلبه کرد و من رفتم بی بی چکه رو امتحان کردم یه خط پر رنگ فورا ظاهر شد
میدونستم منفیه آه از نهادم بلند شد
بعد چند لحظه که خواستم بندازمش دور یه دفعه انگاری یه چیزی دیدم یه خط کم رنگ  نامرعی
تند تند اومدم و شو شو رو بیدار کردم حالا شوشو از خواب پریده یه کم گیج منگولی
من:ببین خطش افتاده من دارم میبینم درسته نه
شوشو:(یکم چشاش رو میماله) میگه این که یه خطه
من:نه نیگا کن اون پایین یه کمرنک خیلی کمرنگ هم هست
شوشو:من که چیزی نمی بینم
من:با دقت نیگا کن
شوشو:نه بابا چیزی نیست شروع میکه به غر زدن که یه روز تعطیل خواستیم بخوابیم ها و دوباره میخوابه
ومن عبوس و ناراحت به چشام فک میکنم بیچاره ها به زور میخواستن به فرمان دلم عمل کنن و بگن چیزی هست ولی.............
سارای دچار تخیلات فانتزی چشام  تازگیها آلبالو گیلاس میبینه
ولی اینقده لذت بخش بود




لينك ثابت نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:1 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.



دیروز صبح رفتیم انزلی بازاراش اصلا قیمتها با بیرون فرق که نداشت هیچی به نظر من گرونتر هم بود
شام هم جاتون خالی شوشو رفت کله پاچه بگرفت ما بعد از شام فهمیدیم چه بلایی سر خودمان آوردیم
مجبور شدیم برویم بیرون و خیابون مطهری رو دوبار گز کنیم تا شاید شب خوابمان ببرد
اینقده شیکم گنده شده بود که تو یه مغازه مانتو فروشی مغازه دار برگشت و گفت مانتو بارداری هم داریم ها
همین جمله کافی بود که که با نیم نگاهی به شکمامون بیشتر متوجه وخامت اوضاع بشیم

بچه خواهر شوهرم نمیدونین اینقده با نمکه
سرش میخوره به مبل میاد مبل رو میزنه میگه بد
یه بار هم اشتباهی زد تو سر خودش و گفت بد
دیگه از خواب بعد از ظهر خبری نیست
تا چشمامون رو میذاریم رو هم میاد و ما رو مثلا میخواد بخوره از سر و کولمون بالا میره
حالا یه موقعی اگه منو شو شو تو بغل هم باشیم میاد و میخواد درست وسطمون بخوابه
اینقدر حموم رو دوس داره دیروز خواهر شو شو بردش حموم وقتی میخواست بیاد بیرون نمی اومد و کلی گریه کرد




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:52 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


میگن یه فرشته هست که ماموره دعاهای کسی رو که برا دیگران دعا میکنه رو بر آورده کنه
منم واسه همه شما عزیزان دعا کردم
اسامی همتون رو تو ذهنم مرور کردم
ساچلی شیوا تی تی آزاده1و2 آزی سانازهای 1 و 2 و3 وساره خانوم ندا روشنک محبوبه شیلا زهرا 1و 2 هلیا وفامریسام رها فاطمه ملودی رونالی عسل الهه ستاره توت فرنگی پرستو  نیلوفر تی تی فهمیه
و دوست عزیزم نقطه
 و خیلی های دیگه
امیدوارم طعم شیرین زندگی رو تو لحظه لحظه زندگیتون بچشین
واسهه همتون دعا کردم
دوس دارم روزها زود بگذره
مهمون دارم
خواهر شوشو و نی نیشون و شوهرش 3 روز مهمونمونن
دخترش 15 ماهشه به من میگه ماما
نمیدونین چه احساس لذت بخشیه
دیروز بعد ظهر هم رفتیم امامزاده هاشم
یه امامزاده بالای یه تپه تو راه رشت قزوین
بعدشم رفتیم اون جیگرها رو که برا بار دوم شوشو گرفته بود و توش انگل داشت عین یه کرمهای   ریز ریز رو پس بدیم هفته پیش که شو شو جیگر گرفت و از اون کرمها داشت ریختموشون دور که شوشو دیروز به قصابه گفت که جیگرهای اون دفعه ای انگل داشت اونم خواسته لطف کنه دوباره 1 کیلو جیگر عوض اون جیگرها بهمون داد که اون هم با بازرسی تو خونه متوجه کرمهاش شدیم گفتیم این دفعه اگه بریزمشون دور و بعد بریم بگیم که کرم داشت باورش نمیشه وفک میکنه ما داریم اذیتش میکنیم بنابراین تصمیم گرفتیم ببریم و بهش نشون بدیم
اونو بردیم به جاش یه دونه قلب گنده گرفتیم
  



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 9:28 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.