تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
ღیک عدد ساراღ JavaScript Codes

ما تو چه دانشگاههایی تحصیل کردیم تو دانشگاههایی که مطالب کهنه و پوسیده  ای که مربوط به چند ده پیشه  رو خواستن به ما بیاموزن ولی سعی نکردن راه و رسم  درست زندگی رو به ما یاد بدن ما همش می خوایم که مدارک بالاتری رو کسب کنیم بدون اینکه بخواییم بدونیم کجا و تو چه دانشگاهی

 مطلبی رو که راجع به دانشگاه زنجان خوندم کلی حالم رو بهم ریخت یکی تعریف میکرد ما هم تو دانشگاهمون همچین موردی  رو داشتیم
به نظرتون باهاش چه کار کردن فرستادنش یه دانشگاه دیگه یه مقام بالاتر بهش دادن
فیلم تهیه شده از صحنه جرم توسط دانشجویان همیشه در صحنه

پ ن : دانشگاه  زنجان یکی از اون دانشگاههاییه نباید توش تحصیل کرد 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 8:56 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


بالاخره امتحان داداشیمون تموم شد مامان اینا  فرصت پیداکردن بیان خونه ما البته این دفعه  اکثرا بازار داشتیم خرید  می کردیم هم وسایل عروسی هم دومادی اگه بدونین

چه دومادی دارم اولین جایی که رفتیم همه  چیزاشو خرید در عوض اگه من بخوام خرید کنم باید همه جارو بگردم تازه اون چیزی که دلم میخواد بازم نمی تونم

بخرم
بعد از ظهر هم رفتیم  حاجی بکنده اینقده دلم میخواست شنا کنم اما نتونستم
    
پن1:دختر خالم صبح تماس گرفت پسرش بعد اون همه تخم کبوتری که بهش خوروندن تازه بعد 2.5 سال به حرف اومده بعضی کلمات رو تک تک ادا میکنه گوشی رو داده بود به پسرش کلمات رو تک تک میگفت تا پسرش برام بگه کلی ذوق هم میکرد
  میگفت بابا   بچه میگفت    بابا
    ٬        مامان    ٬        مامان   
    ٬      ماست  ٬          موس
     ٬         دوغ     ٬        دوغ
موش
بچه یه دفعه انگاری یه  چیز دیگه یادش اومد که بلده و باید بگه
 میگفت:
دودون دودون
مامانش گفت فهمیدی چی میخواد بگه گفتم نه گفت میخواد بگه دودو..........   
کلی خندیدیم 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 16:19 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 7:52 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


ثانيه ها ميگذره به سرعت برق دقيقه ها ساعتها خورشيد و ماه تند تند جاهاشون رو با هم عوض ميکنن  سهم من فقط انتظار.........
  5 ماه هم تموم شد حالا بگفته يکي از اون چند تا دکتري که رفتم ميتونم بعد سزارينم باردار شم البته همشون نظراشون متفاوته از 5 ماه انظار رو گفتن تا 3 سال
از حالا يه نوع ديگه لحظه شماري آغاز ميشه روز شماري تا سر ماه که من آيا باردارم يا نه دوباره "بي بي چک" خريدنها چند تا چند تا تو هر ماه و انتظار.........
اين دکتر آخريه که رفتم بهم پيشنهاد داد از کلوميفن استفاده کنم تا زود بار دار شم ولي باز من به خاطر ترس از دو قلويي و خطراتش که بار پيش تجربه کردمشون ترجيح دادم ازش استفاده نکنم  دکترم گفت که شايد تا يه سال هم طول بکشه تا باردار شي اينجوري
خيلي داغونم به وجودش خيلي نياز دارم  و از يه بارداريه دو قلو که به قول آقايي که ميگه اصلا ممکنه 3 قلو شه هم ميترسم
من موندم يه دو راهي........
ديروز آقايي منو برد ساحل حاجي بکنده نميدونيد چه حالي ميد تو ساحل با ماشين ميري و در حالي که يه چرخ ماشين از تو دريا مياد شيشه ماشينو تا آخر پايين مياري چشماتتم مي بندي نسيم خنک دريا مي خوره تو صورتت چشماتو باز ميکني يه غروب زيبا رو مي بيني که آروم آروم دريا همه چيزو حتي خورشيد رو هم ميکشه طرف خودش

غروب

 

غروب

یه کم عکساش هنری شده

از ماشين پياده ميشي و ميزني به آب


 باينکه شلوارمو کشيدم بالا همش خيس شده بود يخ کردم تا خونه رسيديم به قول آقايي لباس خيس باعث رماتيسم ميشه فکر کنم درد پام از وقتي اين حرفو زد شروع شد  




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 23:59 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.



این مقاله ای بود که در مورد تعیین جنسیت نوزاد به دستم رسیده امیدوارم بتواند به همه کمک کند تا بتوانند جنسیت مورد علاقه خود را در مورد فرزند داشته باشند منم بدون کم و کاست براتون آوردم
به یاد داشته باشید که جنسیت اونقدرها هم که فکر کنید مهم نیست یه نوزاد سالم از همه چیز مهم تر است


کشف مهم در مورد تولد کودک

دختر یا پسر

تعیین جنسیت جنین قبل از بارداری

 

دکتر بناندو پزشک لهستاني اعلام کرد که فرضيه اودر مورد جنس جنين به اثبات رسيده است.طبق فرضيه وي و راهي که او پيدا کرده است زن و شوهر مي توانند به ميل خود جنس فرزند آينده خويش را انتخاب کنند.
چند تن از پزشکان  مشهور امريکا و فرانسه پي از 2 سال تجربه و آزمايشهاي مختلف روي انسان و حيوانات تاييد کردند که فرضيه دکتر بناندو پزشک گمنام شهر پلوسنک لهستان در مورد 86 مورداز 100 مورد صحت فرضيه دکتر بناندو را ثابت کرده است.نتيجه تجربيات پزشکان فرانسوي نيز ارقامي در همين حدود است.
دختر يا پسر
دکتر بناندو مي گويد زن و شوهر ميتوانند جنسيت فرزند خود راانتخاب کنند و قبلاز اينکه زن حامله شود با يک حساب آسان خواهد توانست داراي پسر يا دختر شود.
نظر دکتر بناندو بزبان ساده و عاميانه چنين است جنس جنين مربوط به زمان عمل  ج ن س ي است.معمولا زنهاي جوان 14 روز پس از عادت ماهيانه خود تخمک گذاري ميکنند اگر از 2 تا 5 روز قبل از تخمک گذاري يعني روزهاي نهم دهم يازدهم پس از عادت رابطه ج ن س ي برقرار شود جنين دختر خواهد بود ولي در روز تخمک گذاري  و نيز يک روز قبل و بعد از آن در صورت برقراري رابطه ج ن س ي جنين پسر خواهد شد و يک روز نيز شانس پسر دار شدن يا دختردار شدن مساوي است يعني دختر شدن يا پسر شدن مساوي است  آن روز دوازدهم بعد از عادت يا دو روز قبل از آغاز تخمک گذاري است
دختر
  ممولا تخمک گذاري روز 14 بعد از عادت ماهيانه انجام ميشود نتيجه برقراري رابطه در روزها 9-10-11 بعد ازعادت يعني 3 روز قبل از تخمک گذاري به دنيا آوردن يک دختر خواهد بود.
پسر
ولي نتيجه برقراري رابطه در روز قبل و يک روز بعد آن به دنيا  آوردن يک پسر ميباشد روز 12 بعد از عادت روزي است  که نتيجه رابطه مشخص نيست ممکن است دختر يا پسر شود و شانس مساوي وجود دارد
تخمک گذاري
چون تخمک گذاري در همه زن ها کاملا مشخص نيست و اختلاف هاي کوچکي وجود دارد بدين جهت بايد هر زن بر طبق محاسبه دقيق روز تخمک گذاري خود را مشخص سازد اين کار با يک ميزان الحراره امکان پذير است اندازه گيري درجه حرارت هر روز قبل ار پايين آمدن ازتختخواب دوران تخمک گذاري را مشخص ميکند چون قبل از شروع تخمک گذاري حرارت بدن از 37 درجه پايين تر است و چند ساعت بعد از تخمک گذاري ناگهان حرارت بدن بالا ميرود و دو روز بعد از 37 درجه هم تجاوز ميکند پس به اين ترتيب هر زني که دقيقا تخمک گذاري خود را مشخص سازد 5 روز قبل از آغاز تخمک گذاري در صورت برقراري رابطه دختر به دنيا مي آورد ولي در روز تخمک گذاري و يک روز قبل يا  يک روز بعد از آن پسر به دنيا خوهد آورد پس از سپري شدن اين دوران اصولا حاملگي غير ممکن است.
دليل علمي
در اسپرماتوزوئيد مرد دو نوع کروموزوم وجود دارد کروموزوم x و کروموزوم y
وقتي اسپرماتوزوئيد مرد داخل رحم ميشود اگر کروموزوم  ايکس با سلول ماده ترکيب شود جنين دختر ميشود وليي اگر کروموزوم ايگرگ با سلول ماده  ترکيب شود جنين پسر خواهد گرديد
مطالعات محققان آمريکايي به اين نتيجه رسيده است که اسپرماتوزوئيدحامل کروزوم هاي ايگرگ يا اسپرماتوزوئيد هاي مولد پسرداراي قد کوتاه و تحرک زياد بوده و نيرومند مي باشندولي عمر آنها کوتاه است و زود از بين مي روند در صورتيکه اسپرماتوزوئبد هاي کروموزوم ايکس يا اسپرماتوزوئيد هاي مولد دختر  داراي تحرک کمتري بوده و مدت بيشتري عمر ميکنند با شناخت اين مشخصات وبا توجه به دوران تخمک گذاري اگر تماس جنسي  5 روز قبل از تخمک گذاري انجام شود اسپرماتوزوئيد هاي ايگرگ به علت طول عمر کم تا زمان تخمک گذاری میمیرند و فقط اسپرماتوزوئید های حامل ایکس (تعیین کننده دختر ) باقی میمانند بنابراین جنین تشکیل شده فقط دختر خواهد بود.
حال اکر تماس ج ن س ی در زمان تخمک گذاری انجام شود با وجودیکه اسپرما توزوئید های ایکس وجود دارند ولی چون اسپرماتوزوئید های ایگرگ ( تعیین کننده جنس پسر )حرکت بیشتری دارند خود را به علت سرعت زیاد زودتر به تخمک یا سلول ماده میرسانند و عمل لقاح انجام میگیرد و بنابراین جنس جنین پسر خواهد بود.
اگر رابطه ج ن س ی در دو شب قبل یا روز قبل از تخمک گذاری صورت گیرد دو عامل عمر زیاد ایکس و تحرک زیاد ایگرگ سبب خواهد شد که احتمال پسر یا دختر بودن جنین مساوی باشد و دو عامل فوق بطور مساوی در تعیین جنسییت فرزند اینده موثر باشند

دکتر بناندو کیست؟
دکتر بناندو پزشک لهستانی است که در شهر کوچک پلونسک مشغول طبابت بوده و 15 سال در گمنانی به سر برده است. کشف او که به عقیده محققان و دانشمندان فرانسوی و آمریکایی در 86 مورد از 100 موردباثبات رسیده تحول بزرگی در آفرینش ایجاد خواهد کرد.
وی میگوید من از موقعی که در دبیرستان تحصیل میکردم هر وقت  یک پسر یا یک دختر را همراه پدر و مادرشان میدیدم از خود میپرسیدم چرا از یک پدر و مادر گاهی فرزند پسر و گاهی فرزند دختر متولد می شوند؟ بعدها که پزشک شدم باز هم این سوال لحظه ای از ذهن من دور نمیشد بدین جهت تحقیقات و تجربیات خود را شروع کردم.
امتحان بر روی  خویش
دکتر بناندو  اضافه میکند من بیش از 30 سال است که به این نتیجه رسیده ام اما هیچ کس حرف مرا گوش نکرده است من وقتی ازدواج کردم در مورد خودم امتحان کردم و جنس هر دو  فرزندم را به میل خودم تعیین نمودم.

 

واسه منم دعا کنید....................

 


 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:44 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


بعد از اینکه ما برنامه مسافرتمون رو به خاطر آقای مدیر کنسل کردیم 3 شنبه هم موندیم خونه حوالی ظهر متوجه شدیم که آقای مدیر نمی تونن بیان اونم به خاطر اینکه راهها بسته شده (راه قزوین رشت) دوست آقایی هم که میخواستن از کرج بیان این راهو 18 ساعته طی کردن ما موندیم و یه برنامه ناقص  کلی فکریدیم بهترین گزینه بعد غرب کشور  اردبیل و سرعین بود تازه خواهر آقایی هم با چند تا از فامیل های شوهرش بودند  بعد از ظهر 3 شنبه راه افتادیم غروب که رسیدیم اردبیل   اونجا قرار بود همگی بریم خونه مجردی آقای دکتر که دوست جونمون بودند رفتیم اونجا  دیدم وای ساعت 8 غروبه و اکثرا خوابن اونجا بود که فهمیدم وای چه گروه بی حالی تو مسافرت گیرمون اومده   با زور بلندشون کردیم که حداقل بریم تو اردبیلو بگردیم  تو اردبیل  یه  دفعه تو یه مغازه یه تلوزیون بود داشت سریال "یانگوم دریایی" میداد  آقایی ما کلی غصه خوردند که چرا ندیدند با اینکه ما تا آخر سریال رو توشبکه dubai tv دیدیم
ساعت 11 بود رفتیم خونه  مادر آقای دکتر که تو خونه دیگری سکونت داشتند برامون شام  آش دوغ درست کرده بودند  خوردیم و ساعت 1 رسیدیم سر عین  وای باور کردنی نبود از این میدون اولیه شهر که خارج شهر محسوب میشه چادر ها ردیف شده بود پشت سر هم بعضی جاها هم دوبله چادر زده بودند  تو ساختونهای نیمه کاره طبقه اول دوم سوم همه  جا چادر زده بودند انگار نه انگار که ساعت 1 بود همه تو خیابون بودند مه همه جا رو پوشونده بود یه صحنه های قشنگی بود که نگو نورهای نارنجی چراغ برقا که تو مه پخش میشد   ماکه مایو مون رو هم زیر لبسا پوشیده بودیم تازه از  خواهر های دکتر هم لباس زمستونی گرفته بودیم بازم داشتیم قندیل می بستیم آخر هم دست از پا درازتر بر گشتیم چون اون آب گرمی رو که میخواستیم بریم ساعت 12 بسته بود بقیه جاها هم اینقدر شلوغ بود که دلمون نیومد
صبح هم تا ساعت 12 خوابیدند تا  صبحانه خوردیمو راه افتادیم  البته بعد از کلی برنامه ریزی که همش اینا تو خونه نشسته بودند و در حال برنامه ریزی بودند اینقدر در حال برنامه ریزی بودند که به برنامه هاشون نمی رسیدند  تنها تحولی که احساس کرده بودند این بود که ما  بهشون ملحق شده بودیم  بالاخره اومدیم تو حیران هم آش دوغ خوردیم _شکل آش دوغ شده بودیم اینقدر آش دوغ خوردیم_ اومدیم آستارا خرید کردیم برا تولد نی نی خواهر دیگه آقایی یه شاسخیل بزرگ گرفتیم شب ساعت 1.5 رسیدیم خونه مادر آقایی
5 شنبه هم کلی به خودمان رسیدیم راهی تولد شدیم من یه کلاه گیس خیلی خوشگل چند وقته گرتم اما نمی تونم یه جشنی که میشه بارمش حیف اون 40 تومنی که بهش پول دادم فکر میکنم موهای خودم قشنگتره
مهمونامون یه دختر 3 ساله داشتند که فقط ترکی بلد بود فارسی رو حتی نمی فهمید به اسم رزا
یه دختر با موهای بور لوله لوله ای از همونا که من خیلی دوست دارم  به لطف مصاحبت با ما روز آخر چند کلمه فارسی هم با ما حرف زد

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 8:32 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


 

مردم آزاري آخه تا به کي بابا ما کلي از خودمن برنامه در کرده بوديم که با يه زنگ جناب مدير عامل پودر شد آمدن تو آخر هفته ها يا روزهاي تعطيل يعني چه من درک نميکنم  يعني چه ما آقا اخر هفته ميايم
تعطيلي پريد
آقایی ما هم چون مدیر  هستند مجبورن بمونن
افق عزیز من به بی بازی دعوت کرده بود که از دوست داشته ها  و نداشته ها بنویسم  البته 10 تا و 5 نفر رو هم به این بازی دعوت کنیم زندگی به دو قسمت تقسیم میشه یا چیزی رو دوست نداریم یا داریم
کاش دوست داشتنی هامون ا ز نداشتنی هامون بیشتر باشه  منم رهای عزیز تی تی جون
 هلو خانم اصلان خان و ندا جون رو به این بازی دعوت میکنم


دوست داشته هایمان


خوشمان مي آيد دستمان را دراز کنیم تا به آسمان برسد بعد يکي از ستاره ها رو بچينیم
خوشمان مي آيد برویم تو يه باغ بزرگ و تا اونجاييکه ميتوانیم بدویم
خوشمان مي آيد بدون چتر زير بارون راه برویم
خوشمان مي آيد هميه پولهایمان را بدهیم و بادکنک بخریم
خوشمان مي آيدوقتي سوار ماشين ميشویم وايسم کنار پنجره تا باد بخوردتو صورتمان
خوشمان مي آيد که به همه ذل بزنیم ولي کسي نگاهمان نکند
خوشمان مي آيد همه چراغها رو خاموش کنیم و يه دل سير گريه کنیم
از اینکه هر وقت کسي حرصمان را در مياورد ما بدتر از آن با او رفتار بکنیم خوشمان مي آيد
خوشمان مي آيد که  تو صورت همه آدمهاي کثيف سيلي بزنیم
خوشمان مي آيد کنار دريا يه خونه شني بزرگ بسازیم
ما از دوش آب داغ خوشمان مي آيد
ما از اس ام اس بازي، وبلاگ نويسي و بلوتوث بازي خوشمان مي آيد
در ضمن ما خيلي از ماشينهاي شاسي بلند خوشمان مي آيد
از فصل پاييز خوشمان مي آيد
ما از آقايمان خيلي خيلي خوشمان مي آيد..........


دوست نداشته هايمان



ما از شیر خوشمان نمی آید
ما از ارايشها ي خفن خوشمان نمی آید
ما از حشرات  مخصوصا سوسک  خوشمان نمی آید
ما از درس کوانتوم خوشمان نمي آيد
ما از فضولها و زير اب زنها و سوءاستفاده گران از اعتماد  خوشمان نمی آید
ما از پرزيدنتمان خوشمان نمی آید
ما از فصل بهار خوشمان نمی آید
ما از گوجه فرنگی خوشمان نمی آید
ما از عمه زیر آب زنمان خوشمان نمی آید
ما از نگهداری هر نوع حیوان خوشمان نمي آيد
ما از این همسایمان که نامش "کپل"یا "کبل "( فکر کنم اسم کردی باشد) است و هر روز دخترش را میزند خوشمان نمی آید
ما از قبض موبايل  و تلفن خانه خوشمان نمي آيد.......

 

منم رهای عزیزتی تی جون هلو خانم اصلان خان با اینکه تازه بسته امیدوارم زودتر باز شه ونداجون رو به این بازی دعوت میکنم

 


 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 8:40 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


امروزصبح هوا ابری بود  منم از فرصت استفاده کردم زدم بیرون  اول بانک اقتصاد نوین ببینم قرعه کشی هاشو کرده یا نه "یعنی میشه منم یه بار تو عمرم برنده شم حداقل 5 تومن"  گفتند که قرعه کشی انجام شده ولی اونم کی 14 اردیبهشت ولی هنوز نتیجه هارو اعلام نکردن واسه چی واسه اینکه پولها بیشتر در حسابشان بماند  خودم تو دلم به خودم کلی بد و بیراه گفتم که بازم گول خوردی هر بار که نتیجه قرعه کشی این بانکا اعلام مییشه ما به خودمان قول میدهیم که دیگر گول نخوریم اما نمی دانیم که چرا همیشه گول میخوریم این بانکها هم مثل آقایمان هستند هر بار که به خودمان قول می دهیم آقایمان به مقصدش نرسد ولی ایشان  با زیرکی تمام به مقصودشان میرسند و ما تازه آخرش میفهمیم که باز هم ناخواسته گول خورده ایم .............پیش خودم فکر کردم اگه من تا حالا برنده شده بدم وشماره های طلایی در آمده از گوی چرخان شماره من بود حتما تا به  حال با من تماس گرفته بودند وای که بازم گول خوردیم خواستم حسابم را ببندم که متصدی فرمودند حداقل موجودی باید بماند پس ما 20.000 تومانی گذاشتم و بقیه را برداشت کردم و رفتم قوامین یه حساب کوتاه مدت باز کردم البته یواشکی ولی این یواشکی ها هم فایده ای ندارد بالاخره آقایمان می فهمد ما کجا ها حساب و چقدر پول داریم نمی دانم این از زرنگی اقایمان است یا از تپگی خودمان در ضمن یه کار بسیار نیک دیگر هم انجام دادم و اون 2 هزار تومانی را که هفته پیش یه بانکی به من زیاد داده بود را به ایشان برگرداندم وایشان کلی ذوق در کردند و از ما به خاطر اون 2 هزار تومان تشکر کردند  یعنی این 2 تومن اینقدر باعث خوش حالی میشود............
از انجا هم یه سر به بازار زرگرها زدم و یه نیم سکه خریدم 106 تومن واسه عروسی خواهری که ماه دیگست یادمه موقع عروسی م سکه 51 تومن بود در عرض 4 سال دو برابر شدن قیمت این یعنی تورم یک رقمی فقط دو برابر شده...........
به خونه که رسیدم تند تند رفتم که غذا درست کنم خم شدم که آشغالا رو بریزم تو آشغالی یه دفعه یه صدای مهیب اومد اینقدر وحشتناک بود که من ناخوداگاه سنگر گرفتم  نشستم و با بازوهام سرمو گرفتم  بعد فهمیدم که ای دل غافل این صدای رعد بوده که زده به ساختمون ما از هر کدوم از همسایه هامون یه چیزی رو سوزونده البته من هر چی فکر کردم نفهمیدم که رعد  چه ربطی به سیمهای برق داره یعنی چه جوری وارد سیمهای برق شده  بعد از ظهر اسباب کشی بود هر کدوم از همسایهامون یه چیزی به دست داشتند میرفتند تعمیرگاه یکی یخچال یکی تلویزیون  ما هم پاور و مودم کامپیوتر با اینکه خاموش بود سوخت با رسیورمون البته کامپیوترمون محافظ داشت اول اونو سوزوند بعد خودشو یه چند تومنی تو خونه زیادی بود که باید  یه جایی خرج میشد
دیگه اینجوری فکر نکنیم چی فکر کنیم


   




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 22:43 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


همه اون آزمایشات و سونو های قبلی رو ریختم دور با تمام وجودم فشارش دادم فقط قبلش عکس نی نی هامو یه نگاه کردم

حالا که برای همیشه رفتند عکسشون رو هم نگه نمیدارم شاید دوباره از این کارم پشیمون شم ولی اون لحظه به نظرم بهترین

کار اومد
من میخوام دکترم رو عوض کنم اگه دکترم بااینکه میدونست خطر زایمان زود رس دارم اون داروهایی رو که لازم بود برام

تجویز نکرد بعدش که بهش گفتم چرا این کارو نکردی  فقط برگشت گفت شاید پوکی استخوان میگرفتی
آیا جون بچه هام مهم تر بود یا با داروهایی اثر اون دارو رو از بین میبرد بهتر بود مثل کلسیم اضافی
به هر حال دارم دکترم رو عوض میکنم  برا فردا هم وقت گرفتم بینم چند ماه بعد سزارین اجازه بارداری میده
اصلا میخوام  تحت نظر دو تا دکتر باشم
یه سوال چه جوری یه دکتر خوب رو میشه شناخت (قابل توجه من تو این شهر غریب قریبم) ادبیات رو حال کردید
دلم میخواد فوق تخصص حاملگی های پر خطر باشه
نمی دونم چه جوری پیداش کنم

پ ن  1: گل کاکتوسم باز شد صبح که پا شدم دیدم باز شده کلی روحیه از خودمان در کردیم زود از کنار پنجه آوردمش رو میز

ناهارخوری گذاشتم ساعت 5 نشده دوباره گل هاش جمع شد "چقدر زود دیر میشود" یک سال انتظار  10 ساعت گل تمام


 
پ ن 2: امروز صبح در تختمان طبق معمول هر روز صبح مشغول حرف زدن با دوست جونمان (ماندانا)  بودیم که ناگهان دیدیم تخت

تکان میخورد به ماندانا گفتیم که تختمان تکان میخورد و ایشون در کمال خونسردی گفتند  حتما بازم صبحانه نخوردی سرت گیج میره ولی بعدا

که مامانشان زنگیدند فهمید که ما سرمان گیج نرفته و واقعا زلزله آمده
بعد در خبر ها شنیدم که 5.3 ریشتر مرکزشم حوالی زنجان بوده

 

پ ن 3: یه مطلب اساسی راجع به تعیین جنسیت جنین قبل از بارداری به دستم رسیده بعدا براتون میذارم  86 مورد از ۱۰۰ موردش به اثبات رسیده تو فامیلامون همه نتیجه داده یه کم طولانی بود سر فرصت مینویسم
 
 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:29 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


ببخشیدا یه چند روزی نبودم
امان از دست خرداد یدونه داداشی ما سال سوم راهنمایی هستن امتحان ریاضی نهایی داشتند در نتیجه ما ما یه چند روزی رو داشتیم ریاضی

یاد میدادیم  من فکر میکنم تدریس ریاضی دبیرستان راحتتر از راهنماییه واسه راهنمایی ها باید یه جورهای خاصی حرف بزنی مثلا به جای

منفی 5 باید بگی قرینه  مثبت 5  و....
 
آقایی ما هم که دوری مارو طاقت نیاورد و واسه خودش ماموریت جور کرد  پیشمان بود علی رغم دلگیری مختصر
راستی برنامه هاتون واسه تعطیلی خرداد چیه
ما احتمالا به غرب میریم اگه از جاهای دیدنی کرمانشاه همدان شهرهای اطراف مسیرها تا ارومیه اطلاعاتی داشتید به ما هم خبر بدید

پ ن 1 :امان از دست این گلهای 1 روزه کاکتوس این چند روزه که نبودم 2 تا از گلهاش باز شد اون دو تایی رو که پیچ خورده میگم حالا خدا رو شکر 3 تا دیگه غنچه داره این اولین باره گل میده من هنوز گلهاشو ندیدم باز شد عکس بازشو براتون میذارم

'گل های کاکتوس من
 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 8:44 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.


به دنبال چه میگردی

به دنبال چه مي گردي؟

 

خيالي خوش؟

صدايي نرم؟

نوري سبک؟

روزي از روزگار گذشته؟

. . .




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 8:2 توسط .:. ☆ سارا ☆ .:.