میگن مار از پونه بدش میاد اونم جلو راهش سبز میشه نزدیکهای تبریز که رسیدیم همسفرامون که ما ازشون جا مونده بوديم بهمون زنگيدن که ما الانه 2.5 پشت لنج تو گرما مونديم شما از همون راه سلماس برين که اگه بياين اينجا اينقده شلوغه تا شب ميمونين و ما مجبور شديم درياچه اروميه رو دور بزنيم تا رسيديم اروميه ساعت ديگه 8و نيم شده بود و امپراطور دريا رو هم نديديم تا رسيديم اخرهاش داشت پخش ميشد با اين که کامل ديديمش و ميدونيم آخرش چي شده بازم مشتاقشيم
فردايشم رفتيم پيرانشهر واي چقد ر باغ ميوه امسال ميوه مي گفتن خيلي زياده پيرانشهر هم يه شهر مرزي مثله بانه است که خواهر شوهرم اينا گفتنديگه مث قديما واسه خريد کردن خوب نيست البته پيرانشهر هم خوب نبود مثلا شامپوي شولدر رو از اونجا خريديم 3500 اومديم خونه مقايسه که کرديم ديديم تقلبيه شب دير وقت رسيديم خونه اون وقت ديديم که شوهر خواهر شوهرم همهي اون پلاستيک وسيله هارو که خريد کرده بودن جا گذاشته خدارو شکر ما وسيله هامون دست خودمون بود اون وقت بود که شمردن و تعقيب کردن آغاز شد که کجا ممکنه جا گذاشته باشه فردايش مجبور شدن 2 ساعت راه رو برن و برگردن ولی بالاخره پلاستیک های وسایل رو پیدا میکنن و وسط های راه به ما که عازم شاهین دژ بودیم می پیوندن اینبار ما واسه رسیدن به شاهین دژ از یه مسیر دیگه یهنی از شمال به جنوب دریاچه ارومیه رو دوریدیم این دفعی نشد بریم تو دریاچه و شنا کنیم میگن کسی تو دریاچه غرق نمیشه یه عکسایی هم از دریاچه انداختم یه زمین سفید پوشیده از نمک که به رنگ آبی دریاچه منتهی میشد

اینور خیلی سرسبز تر بود یه زمینهایی رو دیدیم که همش رو پیاز کاشته بودن و من تا به حال ندیده بودم ما سه ماشینی میرفتیم یه ماشین خواهر شوهرم اینا یه ماشین هم مادر شوهرم اینا با عمشون اینا اون یکی هم ما
از میانو آب هم گذشتیم پیش خودم فکر میکردم حتما این شهر باید میان دو تا رودخونه باشه که اسمشو گذاشتن میان دو آب شب شاهیندژ بودیم و بح رفتیم با فامیلهای شوهر خواهر شوهرم کنار رودخونه کهمحل تفریح اونهاتو روز های جمعه است قبل ناهار مردها رفتن شنا اونم چه رودخونه ای واسه وارد شدن بهش باید 1 متری رو تا زانو تو گل فرو میرفتی تا واردش شی اینم عکسش طبیعتش زیبا بود

بعد ناهار ما هم زدیم به اب البته من تا اون ور رود خونه رفتم و برگشتم وسط هاش به عمق 3تا 4 هم میرسید اون قرمزه که پشت این قرمزه است منم![]()

اینم عکی اون دختری که اگه یادتون باشه تو سفر سرعین گفته بودم اصلا فارسی بلد نیس
از برادر شوهر خواهر شوهرم یه رسور هم گرفتیم آخاه تو صاعقه 2 ماه پیش رسیورمون سوخته بود ما این دو ماهه بدون رسیور بودیم اونجا قیمت اینجور وسایل لرزونتره
واسه مامانم اینا هم یه اسپیلت خریدیم چون خونشون بزرگه کولر گازی جوابگوش نیست البته به نصف قیمت شهرمون یعنی 625 تومن
بعد از ظهر من و آقایی ساعت 5.30 هم راه افتادیم و راهی شهرمون شدیم البته ازیه مسیر جدید که از شهرهای تکاب و بیجار و زنجان و قزوین میگذشت ساعت حدود های 2 نیمه شب رسیدیم البته کامیونها
رو نگه داشته بودن تو میسر قزوین رشت وگر نه ما تا صبح هم نمی رسیدیم
این هم به نظرم بهترین عکس سفرمون عکسی که توش ایهامه اگه گفتین ایهامش چیه

ارومیه ما رو به خود خوانده ............ خداکنه راه لنج باز باشه اصلا حوصله راه سلماس رو ندارم..........


